آلیس میهو: بانوی بزرگ دنیای نشر



این کتاب موفقیت بزرگ او بود همه مردم رئیس جمهور، توسط کارل برنشتاین و باب وودوارد ، منتشر شده در سال 1974 ، یک کتاب پرفروش فوری که گزارش آن به پایان دوره ریاست جمهوری ریچارد ام. نیکسون کمک کرد و نویسندگانش را برای همیشه ستاره کرد. در سالهای بعد ، او برای وودوارد کار می کرد ترس: ترامپ در کاخ سفید، نوزدهمین کتابی که وی با آلیس به عنوان سردبیر نوشت. با ترویج کتابهایی مانند همه مردم رئیس جمهور، آلیس تصویر ناخوشایند ، فرسوده و مکنده ناشر را در هم شکست و صنعت سودآوری را برای کتابهای فعلی ایجاد کرد که نه تنها خبرنگاران اخبار بلکه برخی اوقات خود روزنامه نگاران نوشته اند و غالباً موج های خبری خاص خود را ایجاد می کنند. برای دهه ها ، آلیس بخشی از هوای تنفس ما بود ، حتی اگر بیشتر آمریکایی ها هرگز نام او را نشنیده بودند.

بیشتر از همه ، آلیس کم بود. او از مصاحبه برای پروفایل شخصی خود برای نیویورک تایمز. او ناهار روزانه خود را برای مدت زیادی در رستوران مورد علاقه خود ، Chalet Suisse بسیار جالب و غیر معمول در Midtown ، در گوشه ای از سیمون و شوستر ، جایی که پیشخدمت ها به طور جدی آستین های پف کرده و پیش بندهای قدیمی و دیوارهای پوشیده شده با تصاویر غروب آفتاب داشتند ، صرف کرد. قله های پوشیده از برف. مکان بسته بود یا او احتمالاً این کار را می کرد هنوز آنجا بخور پس از این ضربه عادی ، سرانجام آلیس ناهار خود را به مایکل مورد علاقه صنعت ، سه بلوک شمال کلبه قدیمی منتقل کرد. با مایکل ، او نه فقط هر روز روی یک میز بلکه در همان مکان می نشست. ملکه.

نویسندگانش آلیس را دوست داشتند ، اما معروف بود که آنها را دیوانه می کند. او کاملاً اجازه نداد نویسنده ای خسته کننده یا خودخواهانه باشد. بسیاری از نویسندگان را عذاب می دهد که صدها صفحه از کتابهایشان را برش دهند. بسیاری از آنها – در طی آنچه از نظر تعرفه ای “فرایند ویرایش” نامیده می شد – احساس خراشیده شدن ، سو ab استفاده عاطفی ، خرد ذهنی و در عین حال تمایل به مرگ داشتند. سپس: یک نشریه و شاید حتی یک پولیتزر. آلیس همیشه كمی بهتر از نویسندگانش می دانسته كه كتابهایشان چیست و داستان را چگونه باید بیان كرد. او پشت نویسندگان خود را داشت. او چه شادی و چه دردی را به دنبال داشت به نفع آنها بود.

من همان چیزی بودم که به عنوان یک بچه خوک در اصطبل آلیس فکر می کردم. او افرادی مانند وودوارد و ایزاكسون را در اختیار داشت كه كتابهای آنها بسیار درآمد کسب كرده و تعداد كثیری از آنها را به فروش رساندند و ایده های كتابی كامل بودند و همچنین توانایی چاپ و نشر افرادی مانند من را داشت كه كتاب های آنها درآمد اندكی داشته و فروش زیادی داشتند. تعداد کمی از نسخه ها و ایده های عجیب و غریب کتاب بود. او در مورد یکی از موفق ترین نویسندگان خود ، یک بار به من گفت ، “او نویسنده بزرگی است و مضامینش همیشه فوق العاده هستند ، اما آنچه در مورد او درخشان است بسته بندی است.”

بسته بندی نه قدرت من بود و نه قدرت 50 نفر دیگر که در طبقه دوم گردان اصطبل های میهو بودیم. با این حال آلیس اولین کتاب من در مورد هائیتی را منتشر کرد ، که به سرعت کل بازار کتاب هائیتی را اشباع کرد ، و همچنین پس از زلزله ویرانگر در هائیتی در سال 2010 ، آن را تجدید چاپ و بازنشر کرد. او سپس کتاب دوم من را در این زمینه منتشر کرد و دو کتاب دیگر در مورد موضوعات بسیار متفاوت. او به هائیتی علاقه مند بود ، احتمالاً به این دلیل كه گراهام گرین ، نویسنده انگلیسی ، یكی از بسیاری از رمان های عذاب آور كاتولیك روم را درباره آن نوشت. آلیس همچنین کاتولیک بود که دینش برای او مهم بود و داستان در کتاب اول من (اتفاقاً اصطلاحی که من هرگز از آن استفاده نکرده ام) بر ظهور و بدبختی ژان برتراند آریستید ، کشیش-رئیس جمهور کاتولیک متمرکز است. او این را دوست داشت همانطور که احتمالاً آریستید به موضوع خود ، روسای جمهور آمریکا نزدیک بود. من یک بار به شوخی پیشنهاد نوشتن کتابی در مورد مارتین ون بورن ، میلارد فیلمور یا فرانکلین پیرس را دادم ، و او آن را تحسین کرد و گفت: این کار را بکن! (من نیستم).

او عاشق بلت وی و شایعات قبل از انتخابات بود ، و در حالی که از تمام داستان های زوال عقل سنتی و ذهنیت بالای مردم در واشنگتن لذت می برد ، در مکالمات دوستان و نویسندگانش در مورد موضوعات سیاسی برای کتاب های جدید گشت و گذار می کرد. او می توانست یک ناهار کامل را در واشنگتن بگذراند ، اما نه با من ، زیرا من تقریباً چیزی در مورد آن نمی دانستم. هنوز هم ، ما اغلب ناهار را با هم می خوردیم زیرا او می توانست هر کسی را که برای سرگرمی او سخت کار می کند لگد بزند. او مردم و عجیب و غریب های آنها را دوست داشت ، که باعث می شد ویرایشگر خوبی برای او باشد – و منطق لیزری مانند او و توانایی دیدن تاریخ و انتخاب موضوعات. او در مکالمه بسیار متواضع نبود ، اما هرگز رجز خوانی نمی کرد ، همیشه موفقیت نویسندگان را به کار و جرقه آنها نسبت می داد و هرگز اعتبار خود را تمام وقت نمی گرفت و فکر می کرد در کتاب هایشان سرمایه گذاری کرده است.

با نگاهی به ایمیل هایم از آلیس ، آنچه مرا در مورد آنها جلب کرد عشق بی دریغ او بود. حتی وقتی ما با هم روی چیزی کار نمی کردیم ، او می خواست بداند که من چه کاری انجام می دهم و فکر می کرد چه ایده های کتابی دارم. من کی به نیویورک آمدم؟ آیا قصد داشتم تابستان امسال از او در بندر ساگ دیدار کنم؟ آیا زمانی که برای شکرگذاری در شهر بودم برای او وقت داشتم؟ (آه ، بله ، کردم.) و سرانجام ، همیشه ، “عشق ، آلیس”. من فهمیدم كه نویسندگان او خانواده بزرگ او بودند و علاقه عمیق او ، همراه با احترام واقعی او نسبت به ما و ایمانش به ما ، باعث شد كه كتاب های ما به پایان برسد.


منبع: white-news.ir

دسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*