[ad_1]

حداقل دو دلیل وجود دارد که پوتین امروز به چنین اقدامات بزرگ و جسورانه بیندیشد. یکی استراتژیک و ماندگار است: افتخار او و روسیه اش ، این دو در ذهن او فرو رفته اند. انگیزه دیگر تاکتیکی است: او مادام العمر برای ریاست جمهوری کاندید می شود – یک دوره شش ساله در سال 2024 ، در 72 سالگی ، و شاید یک دوره دیگر در سال 2030 ، در کشوری که اقتصاد و درآمد بیش از یک دهه در آن راکد مانده است و -19 جای زخم های عمیقی برجای گذاشته است. علاوه بر این ، دستگیری الکسی ناوالنی رهبر طرفدار دموکراسی برای اولین بار از زمان تظاهرات ضد پوتین در زمستان 12-2090 موجهای اعتراض در بیش از 100 شهر روسیه را برانگیخته است.

همین عوامل – اعتقادات عمیق ، چشم اندازهای تاریک اقتصادی و تقاضای بقای رژیم وی – در سال 2012 و 2013 با یکدیگر همپوشانی داشتند. در مهمترین انتخاب زندگی سیاسی خود ، پوتین از “بازگشت” کریمه برای جایگزینی پیشرفت اقتصادی استفاده کرد. و رشد درآمد به عنوان سنگ بنای محبوبیت وی و از این رو مشروعیت رژیم وی. این یک مانور سیاسی جسورانه و درخشان بود. لو گودکوف ، مدیر تنها شرکت انتخابات مستقل روسیه ، مرکز لوادا ، ادعای جدید پوتین برای مشروعیت را “بسیج میهنی” خواند. ایگور کلیامکین دیگر جامعه شناس سیاسی برجسته روسی ، این انتخابات را “میهن پرستی نظامی در زمان صلح” توصیف کرد.

و این اتفاق افتاد رتبه ماهانه پوتین از 65 درصد در سال 2012 و 2013 به 81 درصد از 2014 تا 2018 منجمد شد. کارشناسان روسی آن را “اجماع کریمه” خواندند – “طغیانی عاطفی” که منجر به “توافق روس ها برای خصوصی سازی در ازای عظمت شاهنشاهی شد” . ”

ما تمایل داریم آنچه را که م workedثر واقع شده است تکرار کنیم. دانشمندان علوم سیاسی آن را “اعتیاد به جاده” می نامند. پوتین در حال یافتن چیزی است که از نظر سیاسی و اقتصادی می تواند ارتباط تنگاتنگی نسبت به سال 1391 تا 2012 داشته باشد و با “اجماع کریمه” رو به انحطاط باشد ، پوتین می تواند به آنچه که در گذشته از او انجام داده است ، برسد: جنگهای کوتاه پیروز.

تقریباً ناآگاهانه ، وقتی او در آگوست 1999 به نخست وزیری منصوب شد ، پس از آغاز جنگ دوم روسیه در چچن ، موافقت پوتین در ماه های اول سال 2000 به حدود 80 درصد رسید. بالاترین رتبه وی تاکنون – 88 درصد در سپتامبر 2008 – در پی جنگ پنج روزه علیه گرجستان است. (در آن زمان ، وی پس از انتصاب دیمیتری مدودف به عنوان معاون رئیس جمهور نخست وزیر فنی بود ، اما همه می دانستند كه چه كسی او را اخراج كرد.) الكسی ، مدیر لوادا ، گفت: “تفسیر عمومی این بود: این آغاز جنگ جهانی سوم است و ما پیروز می شویم.” لوینسون “مهم نیست که چه چیزی را می زنیم. مهمترین چیز این است که ما آنها را نشان دادیم! ”

اگر پوتین بخواهد یک جنگ کوتاه و پیروزمندانه دیگر آغاز کند ، اهداف بالقوه کم ندارد. حداقل پنج کشور همسایه کاندیداهای آشکار هستند. سه مورد از آنها – گرجستان ، مولداوی و اوکراین – مکانهای “درگیری منجمد” هستند که به راحتی توسط سربازان روسی یا نیابت آنها در آن کشورها یا در مرزهایشان ذوب می شوند. کشور دیگر ، بلاروس ، نیمی از “کشور اتحادیه” رسمی با روسیه است. پنجم ، قزاقستان ، دارای روس های قومی – 3.5 میلیون نفر – بیش از هر کشور پس از اتحاد جماهیر شوروی به جز اوکراین است که در شش استان شمالی همسایه روسیه با آسودگی بیشتری زندگی می کند. پس از تسلط طالبان بر افغانستان و شروع به گسترش در كشورهای آسیای میانه ، می توان آنشلوس را به عنوان “حفاظتی” برای روس های قومی قزاقستان قلمداد كرد.

اما این پنج جنگ احتمالی را نمی توان با جاه طلبی پوتین برای “ایده های بزرگ” یا مأموریت بهبودی و انتقام خود تحمیل شده مقایسه کرد.

این ضوابط با حمله سریع و پیروزمندانه به جناح شرقی ناتو ، کشورهای عضو استونی ، لتونی و لیتوانی برآورده خواهد شد. آیا می توان آرزوی رضایت بخش تری برای تمایل پوتین برای بازگرداندن شکوه گذشته داشت ، بلکه مجازات بزرگتری برای سقوط میهن عزیز اتحاد جماهیر شوروی بیش از شاهکاری بود که حتی اتحاد جماهیر شوروی قدرتمند نمی توانست انجام دهد؟ پیروزی بر اتحاد ، که مظهر همبستگی غرب دموکراتیک و اراده آن برای دفاع از خود است؟ تاسهایی که ناتو را به عنوان یک ببر کاغذی نشان دهد؟

همه برداشت های کلیدی عمومی که “اجماع کریمه” را شکل می دهد – تعریف ساده و ضعیف پیروزی ، کمک به هموطنان مظلوم و بدسرپرست روسی ، دفاع از میهن و جایگاه کشورهای هدف در آگاهی ملی – به صورت آلی ادغام می شوند ، تقریبا بدون زحمت

اگرچه پوتین مباهات می کرد که طی دو روز به ریگا و تالین رسیده است ، اما بعید است یک Reconquista امپراتوری باشد. مخازن نباید در ریگا یا تالین نورد شوند. در عوض ، روسیه می تواند یک عملیات “ترکیبی” نزدیک به سبک کریمه از نیروهای ویژه ویژه و چتربازان نخبه خارج شده از منطقه نظامی غربی روسیه انجام دهد: سه هنگ ویژه و یک لشکر حمله هوایی که در حال حاضر در نزدیکی مرزهای روسیه واقع شده استونی و لتونی. بیشترین اهداف برای حمله فرامرزی شامل شهرستان ایدو-ویرو در استونی است که 74 درصد قومیت روسی دارد و بزرگترین شهر آن ، ناروا (83 درصد) و منطقه لتگالای لتگاله (36 درصد روسی) و شهر داگاوپیلز (48 درصد). هنگامی که یکی یا هر دو با میهن “متحد” شوند ، ترمیم آنها به معنای جنگ با روسیه است.

ژنرال جان نیکلسون ، فرمانده سابق نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان ، تخمین می زند که ناتو تقریباً 90 روز برای بسیج و ساخت نیروهای متعارف در بالتیک بیش از روس ها نیاز داشته باشد. در مقابل ، فقط سه هفته از حمله به کریمه تا “همه پرسی” و “پذیرش” کریمه در فدراسیون روسیه ، حسن تعبیر پوتین برای الحاق است.

بروکسل و مسکو می دانند که کشورهای بالتیک در کوتاه مدت آسیب پذیر هستند. سرویس اطلاعات خارجی استونی در گزارش اخیر خود نتیجه گیری کرد: روسیه در تجهیزات تهاجمی – تانک ، جنگنده و توپ موشکی از “برتری مطلق” برخوردار است. به دنبال عملیات کریمه ، ناتو سه گروهک “به اندازه یک گردان” را برای تجسم بند 5 منشور ناتو به بالتیک فرستاد: حمله به یکی از اعضای اتحاد حمله به همه است. آنها با عنوان “حضور بهبود یافته در جلو” شناخته می شوند ، مسافران هستند.

با این وجود چیزهای بی اهمیت فقط تا آنجا موثر است که ناو حمل و نقل اعتقاد دارد که لمس آن باعث انفجار می شود و دلیل خوبی وجود دارد که گمان می کند سفر برای باروت از باروت است. رئیس جمهور فرانسه ناتو را علناً مرده خوانده و توانایی آمریکا در “فعال کردن همبستگی” را بر اساس ماده 5 ، “اگر اتفاقی در مرزهای ما بیفتد” زیر سوال برد. چند ماه بعد ، گزارشی در کنفرانس امنیتی مونیخ تحت عنوان “غرب نیست؟” و در ادامه از دست دادن “درک مشترک از معنای حضور در غرب” شکایت کرد. این مقاله برای اولین بار در 71 سال ناتو ، چشم انداز انحلال اتحاد را آشکار می کند. در پاسخ به این س whetherال که اگر روسیه “با روسیه درگیر درگیری جدی نظامی شود” آیا کشورشان باید به کمک “متحد ما در ناتو” بیاید ، اکثریت نیمی از پاسخ دهندگان “نه” گفتند ، از جمله فرانسه ، اسپانیا ، آلمان و ایتالیا. در سه مورد اخیر ، “بینی ها” با بیش از 2 بر یک اختلاف پیش رفت.

البته ممکن است تصویر پوتین از غرب ناقص و ناپایدار باشد. در دراز مدت و در مورد موضوعات واقعاً مهم ، مردم سالاری توسط افکار عمومی مطلع می شوند ، که می تواند سیاست خارجی را اغلب سریع و ریشه ای تغییر دهد. اما تصور پوتین بعید است تغییر کند. تأیید شده توسط جریان مداوم داده های تحریف شده برای جلب رضایت رئیس ، پس از 21 سال در راس ، خاطرات پیروزی های گذشته احتمالاً ایمانی تزلزل ناپذیر به نبوغ و شانس تغییرناپذیر وی را برانگیخت – و اثبات عصمت اخلاقی نهایی انتخاب وی شد.

و سپس بزرگترین مزیت ساخته شده پوتین نسبت به دموکراسی ها وجود دارد: بیش از هر چیز آنها صلح می خواهند. او به پیروزی احتیاج دارد.

ایده های بزرگ دعوت می کنند ، رویاهای رسمی جذاب هستند ، جایی در تاریخ انتظار می رود. و ولادیمیر پوتین بیش از هر زمان دیگری که در کرملین باشد ، می تواند به دنبال پیروزی باشد.

[ad_2]

منبع: white-news.ir