[ad_1]

برای آنها ، صحبت من در مورد تلاش برای انجام کاری باعث فروش من ، فریب دموکرات ها و یک خائن شد. بعضی از آنها از روز اول مرا در چشم داشتند. آنها مرا به عنوان مردی در کاخ سفید “دشمن” می دیدند. من ، مردی که در راس رهبری قرار گرفتم ، فساد را افشا کردم و عقاید محافظه کارانه را تحت فشار قرار دادم. من اکنون “یک همکار لیبرال” بودم. بنابراین مقداری عادت کرد. چیزی که من هم انتظار نداشتم این بود که این نفر جدید تا چه حد از باراک اوباما متنفر بودند – و منظورم این است که متنفرم.

تا سال 2011 ، تبلیغات جناح راست توانست اوباما را به یک مارک سمی برای محافظه کاران تبدیل کند. وقتی من برای اولین بار به کنگره انتخاب شدم ، ما یک سازمان مدافع محافظه کار نداشتیم ، به جز شاید یک یا دو مجله مانند National Review. تنها افرادی که از اینترنت استفاده کردند برخی از گیک ها در پالو آلتو بودند. هیچ گزارشی در مورد Drudge گزارش نشده است. بریت بارت نیست هیچ ککی در YouTube وجود ندارد که مانند هر روز برای اوباما مزخرفات خطرناک پخش کند.

“او یک مسلمان مخفی است!”

“او از آمریکا متنفر است!”

“او یک کمونیست است!”

و البته تجارت واقعی دیوانه برای شناسنامه او. مردم واقعاً شستشوی مغزی دادند و باور کردند که باراک اوباما یکی از نامزدهای مانچوری است که قصد خیانت به آمریکا را دارد.

مارک لوین اولین کسی بود که به رادیو رفت و این مزخرفات دیوانه وار را بیرون انداخت. این برای وی رتبه بندی آورد ، بنابراین سرانجام هانیتی و راش را با خود به Looneyville فریب داد. دوست دیرینه من راجر آیلس ، رئیس فاکس نیوز ، از این مسئله در امان نبود. او درگیر توطئه ها و پارانویا شد و به شخصیتی تقریباً غیرقابل شناسایی تبدیل شد.

من از زمان همکاری با جزایر از زمان همکاری او با جورج دبلیو دبلیو بوش در اوایل دهه 90 ، من مدت هاست که می شناسم. او به دانشگاهی در اوهایو رفته بود و از آنجا که ما این ارتباط را داشتیم ، در یک مراسم با من تماس گرفت و خود را معرفی کرد. سالها بعد ، در آگوست 1996 ، هنگامی که برای کنوانسیون ملی جمهوری خواهان در سن دیه گو بودم ، سرانجام شام را با آیلس و یک مدیر کهنه کار به نام روپرت مرداک صرف کردم. در این شام ، آنها همه چیز را درباره این شبکه تلویزیونی جدیدی که راه اندازی کردند ، به من گفتند. من نمی دانستم که دارم به رئوس مطالب گوش می دهم که زندگی من را به جهنم تبدیل می کند. فاکس نیوز قطعاً در اکتبر امسال پخش شده است.

من با راجر ارتباط برقرار کردم و از اوایل سال 2000 من در آنجا متوقف شدم و او را دیدم که برای جمع آوری پول در نیویورک بودم. ما قصد داشتیم نسیم بزنیم و درباره سیاست صحبت کنیم. ما کاملاً یکدیگر را شناختیم.

از طرف دیگر ، حدس زدن مرداک سخت تر بود. گاهی اوقات مرا دعوت می کرد تا Super Bowl را در جعبه فاکس تماشا کنم یا در کنار دفتر توقف کنم. هر کجا که بود ، می توان گفت که او مسئول است. او یک تاجر ، تمیز و ساده بود. او به رتبه بندی و خلاصه داستان علاقه داشت. او همچنین می خواست اطمینان حاصل کند که از هرگونه تحول سیاسی یا سیاسی که سقوط می کند جلوتر است. او همیشه می پرسید چه کسانی در طبقه بالا هستند ، چه کسانی در طبقه پایین ، چه صورتحساب هایی می توانند تصویب شوند و چه چیزهایی غیر ممکن است. اگر او یکی از نظریه های توطئه شبح وار را که شروع به تسخیر شبکه اش کرده بود ، سرگرم کرد ، این را برای من مخفی نگه داشت. اما واضح است که اگر آنها به رتبه بندی کمک کنند با آنها مشکلی نداشته است.

در برهه ای از انتخابات 2008 ، چیزی در دوستم راجر آیلز تغییر کرد. من یک بار در سالهای اوباما در نیویورک با او ملاقات کردم تا از او بخواهم بند برخی از دیوانه های پخش شده خود را بند بگذارد. این باعث شد من سعی کنم به چیزی محافظه کارانه دست پیدا کنم ، کاری که بسیار دشوارتر است. من انتظار نداشتم که این جلسه چیزی تغییر کند ، اما باز هم فکر می کردم این احمقانه است و دوست داشتم راجر بداند.

وقتی این طور گفتم ، او حرف زیادی برای گفتن نداشت. اما وی در مورد حمله تروریستی به سفارت آمریکا در بنغازی ادامه داد و ادامه داد ، که به گفته وی این بخشی از توطئه بزرگی بود که به هیلاری کلینتون بازگشت. وی سپس توطئه های پیچیده ای را ترتیب داد که از طریق آنها جورج سوروس و کلینتون و اوباما (و هر کسی که به ذهنش خطور می کرد) سعی در نابودی وی داشتند.

وی درباره کاخ سفید اوباما اطمینان داد: “آنها مرا تماشا می کنند.” او به من گفت که “یک اتاق امن” ساخته است بنابراین نمی توان از او جاسوسی کرد. وی گفت که عمارت وی توسط پرسنل امنیتی آماده جنگ محافظت می شود. مکالمات توطئه آمیز زیادی وجود داشت. انگار تمام آخر هفته رمان های جاسوسی شکسته را خوانده بود.

و مشخص بود که او به همه این چیزهای دیوانه وار ایمان دارد. من مبهوت از این جلسه بیرون آمدم. من فقط باور نمی کردم که کل دولت فدرال از راجر آیلس آنقدر وحشت داشته باشد که حدود دوازده قانون را برای سقوط او نقض کنند. فکر می کردم می توانم او را وادار کنم که دیوانگی را کنترل کند و در عوض خودم را در گفتگو با رئیس باشگاه دیدم. یکی از ما دیوانه بود. شاید من بودم

من نمی دانم چه ارتباطی بین آیلس و مرداک وجود داشت یا اینکه آیا آیلز هرگز در جلسات با رئیس خود درگیر این لمس های پارانویا می شود. اما مرداک حتما فکر می کرد آیلز برای تجارت خوب است زیرا سالها او را در کار خود نگه داشت.

مکان هایی مانند فاکس نیوز مشوق های اشتباه ایجاد کرده است. شان هانیتی یکی از بدترین ها بود. من سالهاست که او را می شناسم و رابطه خوبی داشتیم. اما بعد تصمیم گرفت که می خواهد هر شب در نمایش خود الاغ مرا لگد کند. بنابراین یک روز در ژانویه 2015 ، سرانجام با او تماس گرفتم و از او پرسیدم: “چه جهنمی؟” من می خواستم بدانم که چرا او مرتباً جمهوری خواهان را در مجلس مورد ضرب و شتم قرار می داد ، در حالی که ما واقعاً می خواستیم با اوباما مخالفت کنیم.

با ناله گفت: “خوب ، شما هیچ برنامه ای ندارید.”

من به او گفتم: “ببین ، برنامه ما بسیار ساده است: ما فقط می خواهیم در مقابل آنچه جمهوری خواه به آن اعتقاد داریم ایستادگی کنیم.”

حدس می زنم این برای او کافی نبود. گفتگو پیشرفت زیادی نکرد. در یک زمان من آن را یک مهره نامیدم. با این وجود می توان گفت که رابطه ما هرگز بهتر نشده است.

آنها علاوه بر “استعداد داخلی” فاکس ، با انتخاب مهمان ، افرادی را ایجاد کردند که روزگاری شخصیت های کاملی در ستاره های قدرتمند رسانه بودند. یکی از اولین نمونه های اولیه خارج از آزمایشگاه آنها زنی به نام میشل باخمان بود.

باخمان ، که از سال 2007 منطقه 6 کنگره مینه سوتا است و از آن زمان به عنوان دیوانه شناخته می شود ، در اواخر سال 2010 پس از انتخابات ، به ملاقات من آمد. او خواهان کرسی در کمیته راه ها و بودجه ، قدرتمندترین کمیته مجلس بود. اعضای زیادی برای چنین پستی در مقابل او بودند. افرادی که صبورانه منتظر نوبت خود بودند و اتفاقاً دیوانه با چشمان دیوانه نبودند.

به هیچ وجه او نمی توانست به Ways and Means ، معتبرترین کمیته کنگره بپیوندد و از صف بقیه پیشی بگیرد. نه در حالی که من سخنران بودم. در روزهای گذشته ، یکی از اعضای کنگره به جای او حتی جرات درخواست چنین چیزی را نداشت. خود ریبرن او را در خارج از شهر مسخره می کرد.

به همین دلیل من به او گفتم نه – البته از نظر دیپلماتیک. اما وقتی او مدام صحبت می کرد ، متوجه شدم که. این درخواستی از رئیس مجلس نبود. این یک درخواست بود.

پاسخ او به من آرام و واقعی بود. وی گفت: “خوب ، پس من فقط مجبورم که با شان هانیت و همه در فاکس صحبت کنم ،” و راش لیمبو ، مارک لوین و همه افراد در رادیو ، و به آنها بگویم که جان بونر چگونه با مردم رفتار می کند ، که این امکان را برای جمهوری خواهان فراهم می آورد که خانه خود را پس بگیرند. “

او گفت كه من كس قدرت نبودم. فقط فکر کردم هستم. او اکنون قدرت داشت.

حق با او بود ، البته

[ad_2]

منبع: white-news.ir