این سیاسی ترین اسکارهای موجود در تاریخ است. اما آیا فیلم ها خوب هستند؟



که به این معنی نیست که همه آنها عالی هستند. یا حتی ، در بعضی موارد ، خوب است.

این گروه ممکن است از بزرگی بدی که اغلب فیلم های “سیاسی” برنده اسکار را پنهان می کند رنج نبرند (سلام ، مارس برو) ، اما بسیاری از نقایص خاص خود را دارند. حتی بهترین آنها روشن ساختن این مسئله است که هم انتقاد شدید اجتماعی و هم داستان پردازی احساسی به طور هم زمان ایجاد می شود.

درام های تاریخی مانند “یهودا و مسیح سیاه” و “دادگاه شیکاگو 7” به صورت تروپی در ژانر می افتند که تأثیر آنها را کمرنگ می کند. Nomadland ، اقتباس از کتاب روزنامه نگار جسیکا برودر در سال 2017 ، بیشتر در مورد دوره های گذار آمریکایی در دوران بازنشستگی ، مورد پسند بهترین فیلم است ، اما از بلاتکلیفی داستان رنج می برد ، که بسیاری از منتقدان آن را عمیق اشتباه می گیرند. به تعبیر ملایم ، “تفسیر زن جوان” در تعریف خود تعریف آموزشی سبک بالاتر از ذات است.

برخی از فیلم های این گروه به اندازه کافی ناکافی هستند ، اما همه آنها به نوعی حداقل قانع کننده هستند ، که همیشه در انتخاب آکادمی اینگونه نیست. با اسکارهای امسال ، آکادمی کار چشمگیری در نمایش تنوع – در هر بعد ، از سبک گرفته تا جمعیت شناسی – سینمای معاصر انجام داده است (و البته ، پرورش خصوصیات آسیب دیده اجتماعی خود). آنها همچنین ناخواسته پرده را باز کردند که چقدر دشوار است هنر بزرگی بسازد که هم از چالش های پیش روی آمریکا و جهان صحبت کند و هم از نظر زیبایی شناختی و قلب احساسی بیننده.

در طول تاریخ ، فیلمسازان در مورد کیمیاگری پیچیده ای که هنر بزرگ سیاسی به آن احتیاج دارد ، توازن کامل به دست آورده اند. نامزد بهترین فیلم (برخی از آنها برنده) مانند “دادگاههای نورنبرگ” ، “در گرمای شب” ، “حدس بزن چه کسی به شام ​​می آید” ، “M * A * S * H” ، “همه مردم رئیس جمهور” ، شبکه و داخلی ، در میان دیگران ، با یک داستان موفقیت بزرگ به مسائل سیاسی و اجتماعی پرداختند. آنها بخاطر اظهاراتی که درباره نظم بین المللی لیبرال یا روابط نژادی یا نقش رسانه ها در بیان حقیقت قدرت بیان کرده اند ، به عنوان نقشه راهی در فرهنگ پاپ آمریکا به یادگار مانده اند.

دو نفر از نامزدهای بهترین فیلم امسال از نزدیک دنباله روی فیلم های مشابه هستند و جامعه آمریکا را از طریق حوادث گسسته تاریخی مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند: فیلم The Chicago Experience 7 از آرون سورکین و Judas and the Black Messiah از شاکا کینگ.

“دادگاه شیکاگو 7” رنج می برد و برنده تیک های هنری نویسنده “West Wing” Sorkin می شود: درگیری شخصیت های شوخ طبعانه ، بیش از حد کلامی بین شخصیت های او ، نگاهی تیزبین به جزئیات تاریخی و فک مربع شکل ، آرمان گرایی لیبرال قبل از واترگیت. او ویژگی های فرسوده درام دادگاه را به خود می گیرد تا تنش های سیاسی چپ جدید را در دهه 1960 منتقل کند زیرا اراذل و اوباش ، از جمله ابی هافمن و تام هایدن ، به دلیل نقش خود در تحریک شورش خارج از کنوانسیون ملی دموکرات 1968 در شیکاگو همراه با فیلم کینگ و دیگر درام های مهم تاریخی اخیر (دانکرک ، نامه ، سلما ، تاج نتفلیکس و …) ، به راحتی در ژانری جای می گیرد که می توان ویکی پدیا را نام برد: درسی در مورد تاریخ جعبه های کفش ، که اغلب پر می شود با تصاویر بایگانی ، که داستان های پاره شده آنها از عناوین دیروز را جذاب تر می کند.

فیلم سورکین از نظر حساسیت به اندازه یک درام پرحرف در یک دادگاه با ابروهای متوسط ​​جذاب است – چیزی که هم اکنون در دوره ای که تحت سلطه فیلم های بزرگ مارول یا ویژگی های مستقل وزوز باشد بسیار نادر است. اما او بیش از حد به جزئیات تاریخی خود وابسته است ، و بی هدف درگیر احمقان روایی می شود (مانند آنچه با نامزد مایکل کیتون به عنوان دادستان کل LBJ ، رمزی کلارک) ، که حواس او را از هرگونه طنین انداز فعلی منحرف می کند. فیلم در نهایت تسلیم غرایز لذت بخش سورکین می شود. در حالی که عناوین نهایی آن رول می شود ، و توصیف مسیرهای به ظاهر متناقضی است که هر یک از متهمان از دهه 1960 طی کرده اند ، یک احساس لرزان برای یک فیلم باقی مانده است اینها تماشای این وقایع بی نهایت جذاب تر خواهد بود – و این چیزهای بیشتری در مورد انگیزه های پیچیده فعال بودن فعالیت های شخصی می گوید.

“یهودا و مسیح سیاه” به همان اندازه از یک داستان نادرست رنج می برد. این یک کتاب درسی است که توسط پلیس مخفی است و به عنوان پرتره بیل اونیل ، خبرچین FBI که به پلنگ سیاه نفوذ می کند و اطلاعاتی را به مأموران اجرای قانون که منجر به ترور فرد همپتون شد ، ارائه می دهد. کینگ از رنگین کمان اونیل که استادانه توسط “آتلانتا” بازیگر و “متاسفم که شما را اذیت کردم” به تصویر کشیده است ، لیکیت استنفیلد ، برای به تصویر کشیدن روابط پیچیده سیاه پوستان آمریکایی و کشوری که از آنها محافظت مداوم و خشونت وحشیانه ارائه می دهد. او برای زمان اکران با بهترین بازیگر نقش مکمل همکار خود ، دانیل کالوویا رقابت می کند ، که تصویر آتشین و آسیب پذیر جایگزین او از همپتون هرگز از محدودیت های روایت فیلم فرار نمی کند. نتیجه نهایی به طرز چشمگیری رضایت بخش است ، اما بینندگان را با پرتره ای ناقص و ناراحت کننده از مردان و انگیزه های پیچیده آنها روبرو می کند.

از طرف دیگر ، رهبر جوایز Nomadland قطعاً اهل تئاتر ویکی پدیا نیستند. کارگردان Chloe Zhao داستان بیوه ای را روایت می کند که خانه خود را در شهر بی خطر واقعی Imperia ، نوادا ترک می کند تا یک سبک زندگی انتقالی داشته باشد ، در حالی که مشغول کار در صفوف مشاغل عجیب و غریب در Fabrice است ، وانت خود را در اردوگاه های خانه سیار و پارکینگ های ایستگاه های سوخت پارک می کند. و کارخانه های فرآوری آمازون. این فیلم ، بدون دلیل ، به عنوان پرتره ای بسیار نادر از شرایط کاری نامطمئن و غیر جذاب که امروزه بسیاری از پیرمردهای آمریکایی با آن روبرو هستند ، ستایش می شود.

اما واکنش انتقادی فزاینده ، عمدتاً مبتنی بر اتهاماتی که با دستکش کودکان اقتصاد کنسرت را درمان می کند ، نشان می دهد که حتی اظهار نظر ضمنی بدون قدم گذاشتن در چشمان کسی چقدر دشوار است. (این فیلم همچنین گسترده و بی معنی است و هدر دادن یک بازی عالی توسط فرانسیس مک دورماند در داستانی است که سعی می کند هر گونه خطر واقعی را به نفع یک جشن بصری رویایی یادآوری کند ، گرچه کاملاً یادآور نویسنده تصویری ترنس مالک نیست.)

به یک معنا مشابه اولین کارگردانی فیلمنامه داریوش ماردر “Sound of Metal” است که در آن ریز احمد به عنوان یک درامر هوی متال که شنوایی خود را از دست می دهد ، اجرای تور د سیس را اجرا می کند. قهرمان احمد در جامعه ناشنوایان روستایی که به طور واضح منتقل می شود و خرده فرهنگ قوی و متنوعی را که در Nomadland به تصویر کشیده شده است ، آرامش می یابد. اما فیلم بدون مشکلات خاص خود نیست ، و تصمیم عمیق پیچیده قهرمان را در پیگیری ایمپلنت های شنوایی مدرن با قضاوتی که از مراقبت و تمرکز آشکار در طراحی صدای خیره کننده فیلم بهره مند می شود ، درمان می کند.

وقتی صحبت از انتقادات ناخوشایند اجتماعی آنها شود ، می توان هر یک از گناهان ذاتی Nomadland و The Sound of Metal را بخشید ، وقتی فرد به فکر “زن جوان امیدوار کننده” می افتد. به کارگردانی بازیگر بریتانیایی زمرد فنل ، یک پیروزی انتقام برای زنی است که در حلقه ای افتاده و شکارچیان را رسوا می کند. قوس او ، با الهام از زیبایی های بصری اینستاگرام و شوخ طبعی سیاه ، او را به عنوان جانشین مدرن کلاسیک های فرقه ای مانند “Heathers” یا “Jawbreaker” معرفی می کند ، اما گفتگوی آموزنده و آموزنده او با جوراب و عروسک احساس فیلم را به صابون متوسط ​​نوجوان نزدیک می کند. CW . بیش از همکاران سیاسی که آشکارا نامزد شده اند ، “زن جوان امیدوار کننده” داستانی هشدار دهنده در مورد قرار دادن یک آژیت پروپ خودآگاه و آماده توییتر در دهان شخصیت هایی است که گویا انسان هستند.

از میان هشت نامزد معرفی شده ، فیلمی که با موفقیت بیشتر شکاف بین موفقیت زیبایی شناختی و طنین اجتماعی را از بین می برد ، اندکی بر هر دو تأثیر می گذارد. Minari یک داستان نیمه زندگینامه ای توسط کارگردان لی آیزاک چونگ در مورد خانواده ای از مهاجران کره ای است که در اوایل دهه 1980 از کالیفرنیا به آرکانزاس نقل مکان کردند تا آرزوی پدر سالار خود را در مورد زندگی خودکفا در کشاورزی دنبال کنند.

این در حالی است که پسر کوچک خانواده (و اقتدار) خانواده خود را به سمت خارج از مرکز و تعصبات دوران ریگان ، مشاجرات خانگی خانواده اش و ادغام غیرمنتظره مادربزرگش در خانواده راهنمایی می کند. فیلم به طرز حیرت انگیزی تأثیرگذار است. بی سر و صدا ، این در مورد رویای آمریکایی در مورد تعیین سرنوشت ، تجربه مهاجرت ، و نقش خانواده در جامعه ، و از طریق عملکرد نیز گویای بسیاری است. نیویورک تایمز منتقد A. O. Scott در بررسی خود نوشت ، “در مقیاس واقعی زندگی” ، یعنی کوچکتر.

بنابراین ، مانند بسیاری از فیلم های مشابه دیگر در تاریخ اسکار ، بعید است که میناری بهترین فیلم را دریافت کند – به ویژه در مقایسه با دامنه زیبایی Nomadland یا کاشت تاریخی پرچم یهودا و مسیح سیاه. “اما تمرکز محدود آن دیدگاه هایی را به تجربه انسانی باز می کند که تعرفه” بلند پروازانه “شخصی تر می تواند به ندرت کار کند ، با در نظر گرفتن جزئیات تاریخی یا وضعیت زیبایی شناختی.” Minari یک یادآوری حیاتی و قدرتمند است که قدرت ضرب المثل قدیمی ” آنچه را می دانید بنویسید “نه به دلیل پیش بینی ماندن در نوار ، بلکه به دلیل اصالت احساسی است.

برخی از آنها به درجات مختلف در فرهنگ بهترین فیلم امسال وجود دارد ، از جمله “مانک” و “پدر” به شدت متمرکز ، غیرسیاسی (و بسیار خوب). (خوب ، شاید نه “زن جوان امیدوار کننده”.) با این حال ، این “اسکار” کاملاً آگاهانه از نظر اجتماعی بیشتر به عنوان یادآوری مشکل ذاتی ایجاد هنر سیاسی است – چه در درجه اول متعهد به سیاست های انتخاباتی و چه مشکلات زنده شبکه اجتماعی که بینندگان صورت هر روز در خانه. در غیاب گسترش حماسی سرخ ها ، یا حتی یک سریال کوچک مانند برلین الکساندرپلاتز ، یک پیچیدگی ذاتی در مسائل سیاسی و اجتماعی وجود دارد که وقتی می خواهید آنها را به یک داستان منظم و دو ساعته تبدیل کنید ، ناگزیر برابر است. کوششهایی مانند Minari و اسلاف معنوی آن که به حادثه ای در مقیاس انسانی توجه دارند و به بیننده اجازه می دهند جاهای خالی را پر کند ، بسیار موفق ترند.

با این وجود ، علیرغم همه کمبودهای آنها ، دلایل خوشحالی وجود دارد که این برداشت نامزدهای دریافتی ما است. اگر منتقدان و آکادمی چنین فیلم هایی را به جلو سوق دهند ، ممکن است سرانجام برنده دیگری در بهترین فیلم ظاهر شود ، مانند “در گرما از شب” یا “شکارچی آهو” ، یک برجسته دیگر از نظر هنری جاه طلبانه که به طور غیرقابل حذف در مجموعه چاپ می شود. سیاسی و اجتماعی ما آگاهی تا آن زمان ، به همان اندازه نقص وجود دارد – بعضی از آنها بسیار بیشتر از سایرین – برداشت امسال به خودی خود شایسته و جالب است ، اگر نه به اندازه چهار ربع متعالی که دستگاه اعتیاد به مواد مخدره وعده می دهد.


منبع: white-news.ir

دسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*