بگذارید راش لیمبو را به طور خلاصه ستایش کنیم – سپس او را برای همیشه به خاک بسپارید



مارک آنتونی برای دفن سزار آمد ، نه برای ستایش او ، اما در مورد لیمبو انجام برخی از این دو مناسب است.

ستایش ، چیزی مانند: او یک مجری درخشان بود ، یک شخصیت خودساخته که با خواندن فاصله چند خط از مصاحبه ها در طول سالها ، زندگی درونی یک حرامزاده تنها را داشت که به زندگی رسید و عمدتا در مقابل میکروفون در اینجا ، در این زندگی بیرونی پر زرق و برق ، او از بمب گذاری ، شوخ طبعی ، توهین ، کینه ، کینه توزی ، لحظه ای عالی و ذهن حیرت انگیز حیرت انگیزی استفاده می کند تا خودش را بسیار مشهور ، بسیار ثروتمند و بسیار تأثیرگذار کند. اگر لیمبو جمهوری خواه بود ، توسط رئیس جمهور مورد محاکمه قرار می گرفت ، اگر دموکرات ها توسط او پرتاب می شدند. در هر دو مورد ، آنها اغلب مرعوب او می شدند.

اما قسمت تشییع جنازه از اهمیت بیشتری برخوردار است. لیمبو در سن 70 سالگی ، هنگامی که درگذشت ، به اندازه کافی زندگی کرد تا ببیند مارک تجاری وی به کجا تجاری منجر می شود – پس از انتقال از حاشیه نشینان به مرکز فرهنگ سیاسی ایالات متحده. این به مکانی آشفته و بی پروا منتهی می شود ، كاملاً متفاوت از آنچه لیمبا در مراحل اولیه كار خود ، وقتی ایده های خود را در مورد آمریكای ایده آل راپسود می كرد ، از آن صحبت می كرد.

نه برای محافظه کاران و نه برای جنبش های مترقی ، هیچ وظیفه فوری دیگری وجود ندارد ، مگر اینکه لیمبو و سبک سیاسی که او نمایندگی می کند ، به زودی به عنوان مصنوعات مربوط به دوران دور شناخته شود و نه به عنوان پیشگامان بعدی.

آخرین گزینه به چه صورت است؟ خوب ، لیمبو خود در ماه دسامبر ، کمی قبل از آخرین نمایش خود ، وقتی به تماس گیرنده گفت که ایالات متحده “به دنبال جدایی است” ، آن را توصیف کرد. بله ، به طور جدی ، مانند جنگ داخلی. او گفت ، “این نمی تواند به همین شکل ادامه یابد” ، نه تنها یک ماه قبل از قیام 6 ژانویه در پایتخت. “هیچ همزیستی مسالمت آمیزی بین دو نظریه زندگی کاملاً متفاوت وجود ندارد ، نظریه های حکمرانی ، نظریه هایی درباره نحوه اداره امور خود. ما نمی توانیم در این درگیری وحشتناک قرار بگیریم بدون اینکه چیزی در این زمینه ارائه دهیم.” پس از سر و صدا ، لیمبو روشن کرد که او چنین چیزی را نمی خواهد ، بلکه فقط چگونگی شنیدن صحبت مردم است.

اما این اظهار نظر چندین بحث و جدال را برجسته کرد که شرح کار لیمبو است و هنوز هم جنبش محافظه کار را حفظ می کند ، زیرا جمهوریخواهان در حال بررسی اکثریت مردمی فقط در یک انتخابات ریاست جمهوری از هشت انتخابات از زمان رسیدن میزبان به مرحله ملی در اوایل دهه 1990 هستند. .

پارادوکس اول مربوط به سفر 40 ساله GO از رونالد ریگان به ترامپ است. لیمبو غالباً به عشق خود به ریگان اعتراف می کرد که وقتی کار جوان تر شروع به کار کرد ، دفتر خود را ترک کرده بود. در پایان زندگی خود ، لیمبو از طرفداران ترامپ بود و تا زمانی که تشخیص سرطان وی علنی شد ، به دلیل وفاداری به کشور اتحادیه و مدال ریاست جمهوری برای آزادی پاداش دریافت می کرد.

مهربانی مبتکرانه ریگان و رویکرد آفتابی او به زندگی عمومی چگونه با بی ادبی و درون نگری ترامپ و سیاست شکایات اوبرال ارتباط دارد؟

لیمبو در بیشتر دوران حرفه ای خود به عنوان یک محافظه کار سنتی عمل می کرد و دولت های کوچک ، مالیات کم ، دفاع قدرتمند ، تجارت آزاد و احترام به قانون اساسی را دوست داشت. وی که در سال 2009 با کمیته اقدامات سیاسی محافظه کار صحبت می کرد ، گفت محافظه کاران این چیزها را می خواهند و همچنین به دلیل حسن نیت ریاکارانه و منافقانه لیبرال ها تنها می مانند. وقتی محافظه کاران به کشور نگاه کردند ، وی گفت: “ما آمریکایی ها را می بینیم. ما انسانها را می بینیم. ما گروه نمی بینیم. ما هیچ تلفاتی نمی بینیم. “

چگونه این میدان با سیاستمداری مانند ترامپ ، که به تجارت آزاد اعتماد ندارد ، با کسری کسری زیادی روبرو نمی شود ، گفت که یک قاضی فدرال ایالات متحده نمی تواند در مورد پرونده های مهاجرت رای منصفانه صادر کند ، زیرا او از میراث مکزیک است و این عقیده را تقویت می کند ، توسط دولتها و قانونی توسط دادگاهها “به سرقت رفت” زیرا آن را از دست داد.

به خصوص در ابتدای کار خود ، وقتی مردم سعی کردند آن را در مورد موضوعات انصاف یا سازگاری کباب کنند ، پاسخ آشنایی داشت. او یک مجری بود ، نه یک سیاستمدار یا روزنامه نگار. وی در سال 1993 به جلد مجله تایم گفت: “من این را سرگرم كننده می دانم.” او ممكن است به صورت دوره ای به ایمیل ها پاسخ دهد. یک بار ، هنگامی که برای او یک ایمیل در مورد ریف اثری درباره خودم فرستادم ، مبنی بر اینکه اگرچه من بی انصاف هستم ، او یک ایمیل دوستانه به من برگرداند و به من توصیه کرد که من فکر می کنم نباید همه چیز را جدی بگیرم و روند کار را ادامه دهم.

با این حال ، هنگامی که برای او مناسب بود ، او همچنین می توانست خود و دیدگاه های خود را کاملا جدی بگیرد ، زیرا به نویسنده ای برای نیویورک تایمز گفت: “من می خواهم افراد دارای ایده را قانع کنم. من راه نمی روم و به قدرت خود فکر می کنم. اما در قلب و روح من می دانم که من به موتور فکری جنبش محافظه کار تبدیل شده ام. “

در اینجا یک تناقض دیگر وجود دارد. علیرغم همه آنچه که یک نسل از محافظه کاران متحرک شده اند که توسط ایده ها متحرک شده اند – برخلاف لیبرال هایی که قرار است توسط منافع خاص و سیاست های هویتی متحرک شوند – لیمبا و ترامپ بیش از یک حرکت ایدئولوژیک یک جنبش روانشناختی را نمایندگی می کنند. او با آنتی پاتی های مشترک – به رسانه ها ، با فعالان حقوق مدنی ، با اساتید دانای کل ، با فمینیست ها ، با سیاستمداران لیبرال منافق و منافق ، با هرکسی که به عنوان برتری اخلاقی نسبت به نگرش های فرهنگی و سبک زندگی سنتی آمریکای مرکزی احساس می کنند ، متحد شده است.

با مشاهده این منشور ، تداوم بسیار بیشتری نسبت به تغییر در مشخصات سیاسی لیمبو در طول سالها وجود دارد ، حتی اگر وی از جمهوری خواه ریگان به ترامپ جمهوری خواه منحرف شده باشد. منظور وی از روزهای ابتدایی پس از پیوستن به یک اتحادیه ملی “فمینیسم” بود. در سال 1990 ، برای مدتی ، او شطرنج منظمی داشت و در آن به روزرسانی های همجنسگرایانه ویروس ایدز ، پخش آهنگ هایی مانند “بازگشت به زین” ، “خداحافظی او را ببوس” و “در همه مکان های اشتباه به دنبال عشق باشید” ” وی بعداً اظهار تأسف کرد از تمسخر افرادی که به مرگ دردناکی جان خود را از دست داده اند ، اما همچنین روشن بود که تمسخر وی در سال 2012 از دانشگاه جورج تاون ، دانشجوی دانشگاه جورج تاون بعنوان “شلخته” پس از شهادت وی قبل از کنگره به نفع پوشش کنترل بارداری به عنوان یک بهداشت سود حداقل ناهنجاری نبود.

آخرین تضاد: لیمبا در زندگی خودش به سختی نوعی ارزش سنتی بود که او ستایش می کرد. وی سه بار ازدواج کرده و به جرم سوusing استفاده از داروهای مسکن تجویز شده و اعتراف کرده است که معتاد است. وی همچنین در مصاحبه ها عکسی از شخصی که خود را یکی از برندگان طبیعی زندگی می داند ارائه نداده است. پدرش سختگیر و سختگیر بود و دوست داشت او آکادمیک باشد ، اما در عوض یک سال بعد دانشگاه را ترک کرد. پس از اینکه برنامه رادیویی مشترک خود به یک موفقیت تبدیل شد ، وی انتظار داشت در محافل نخبه رسانه ای نیویورک توسط افرادی مانند پیتر جنینگز ، تام بروکاو و دن رادر مورد استقبال قرار گیرد. وی به روزنامه تایمز گفت: “ببینید ، من این افراد را تحسین می کردم ،” من فکر می کردم آنها مرا به عنوان یکی از آنها قبول می کنند. من اشتباه میکردم. “

بیشتر اجراهای لیمبو سرگرم کننده بود و اگر کسی به طور تصادفی او را در روحیه مناسب جلب می کرد ، با این تصور که او به اندازه دیگران لذت می برد ، لذت بیشتری می برد. اما هسته اصلی این کینه واقعی بود – همانقدر که برای لیمبو خورنده بود همانطور که برای فرهنگ سیاسی که او مدتها بر آن رشد کرده بود ، خورنده بود.


منبع: white-news.ir

دسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*