[ad_1]

والدین روبرتا با این مسابقه مخالفت کردند و آینده بهتری را برای دختر خود ترجیح دادند تا زندگی همسر افسر نیروی دریایی. کمتر از دو سال بعد ، آنها به Tijuana گریختند. خبر ازدواج در صفحه اول اعلام شد لس آنجلس تایمز. تنها عضوی از خانواده حاضر پدر داماد ، کاپیتان جان سی مک کین پدر بود که از این مسابقه ابراز تحسین کرد ، همانطور که در مورد عروس جدیدش اتفاق افتاد و او نیز با او بود.

اولین فرزند آنها ، یک دختر ، الکساندرا “سندی” مک کین ، در سال 1934 متولد شد. پسر اول آنها ، جان سی مک کین سوم ، دو سال بعد و فرزند دوم آنها ، جوزف پینکنی مک کین ، دو سال بعد به آنجا آمدند.

روبرتا از مهمانی مشاوری شوهر ساده لوح پذیرفت ، که آرچی و میرتل رایت نگران نبودند که مناسب او باشد ، با سو advantage استفاده از جابجایی های مکرر شوهرش و غیبت طولانی مدت در دریا. پسرش ، یک سناتور آینده ، و شوهرم سالهای اولیه پدر و مادرش را در ناوگان کوچکتر و جزیره ای قبل از جنگ به یاد آوردند “چیزی فراتر از بادهای جنگ. “وقتی مک کین ها در پرل هاربر مستقر شدند ، وی گفت که والدینش حتی وقتی در خانه بودند با لباس رسمی شام می خوردند. با اصرار جان جونیور ، خانواده با حقوق او در نیروی دریایی زندگی می کردند. روبرتا عاشقانه و محرومیت آن سالها را با این جمله به یاد آورد: “ما برای نقاشی خیلی فقیر بودیم و برای سفید کردن بسیار افتخار می کردیم.”

روبرتا بود که خانواده خود را از یک پایگاه به پایگاه دیگر منتقل کرد و سفرهای بین المللی خود را به مکانهایی با اهمیت فرهنگی یا طبیعی هدایت کرد ، یک آموزش غیر رسمی که پسرش کنجکاوی بیقرار خود را به آن نسبت داد. جان اغلب مشاهده می کند: “من پسر مادرم هستم.”

او در طول سال های جنگ سختی ها را تحمل کرد ، به خصوص تنش در این که می داند وظیفه شوهرش به عنوان یک ناو زیر دریایی بدون شکایت دردناک است. بعداً در ازدواج آنها ، او به شوهرش کمک کرد تا با اعتیاد به الکل مبارزه کند. پدر و مادر هر دو شوهرم اسارت 5 ساله خود را به عنوان اسیر جنگ در ویتنام ، به رغم رنج شخصی خود ، به طرز استوکی سپری کردند. شبی که از برکناری وی باخبر شدند ، قرار ملاقات شام خود را بدون ذکر خبر به میزبانان خود نگه داشتند. هنگامی که همسرش به عنوان فرمانده کل نیروهای آمریکایی در اقیانوس آرام انتخاب شد ، آنها به صراحت گفتند که ترجیح می دهند درباره وضعیت فرزندشان با افراد خارج از خانواده گفتگو نکنند. جان تاب آوری استثنایی خود را در این مدت به مثال مادرش نسبت می دهد.

جان مک کین جونیور ، آن زمان دریادار ، در سال 1981 ناگهان بر اثر حمله قلبی در حالی که روبرتا در کنار او بود ، هنگام حضور در نیروی هوایی C-5 و بازگشت از اروپا ، درگذشت. روبرتا با استقبال من و پسرش ، عروس جدیدش در AFB اندرو ، با خبر “جان ، پدرت مرده است” ، و سپس ما را بی سر و صدا به هواپیما ، جایی که بقایای دریادار منتظر بود ، همراهی کرد. روز تشییع جنازه او ، روزها بعد ، روزی که جان نیروی دریایی را ترک کرد ، و هنگامی که ما به آریزونا حرکت کردیم ، تحسین چشم او را دیدم که مادرش را در میز جلو تماشا می کرد ، جذاب ، گریه نمی کرد ، و مصمم بود که ادامه دهد.

او به دومین کار پسرش به عنوان یک دولتمرد افتخار می کرد. وی طی سالیان سال با دوستی های زیادی با سیاستمداران برجسته به دست آورد و نیازهای این حرفه را درک کرد. وقتی جان فکر کرد که خیلی پر از خودش است ، او را اذیت کرد. “نام احمق ها و چهره های احمق ها اغلب در ملا public عام دیده می شود” ، او اغلب او را به خاطر حضور در رسانه های خود مجازات می کرد. او به همان راحتی که فرزندان ، نوه ها و عروس های خود را مجذوب خود کرد ، در دو نامزدی ریاست جمهوری ، رأی دهندگان جذاب ، کارمندان ، خبرنگاران و حتی رقبای خود با شور و شوق برای او مبارزه کرد.

او یک مسافر جهانی لجباز برای سکته مغزی خود باقی ماند. او و روونا خانواده خود را با مسافرتهای مکرر به کشورهایی که امنیت آنها تضمین نشده است ، آزار می دهند ، اگرچه ترس آنها بیشتر جان را سرگرم می کند. در حقیقت ، هیچ کس بیشتر از روبرتا او را سرگرم نکرده است. او دوست داشت به یاد بیاورد که چگونه یک آژانس اجاره ماشین در پاریس او از اجاره اتومبیل برای او خودداری کرد زیرا او خیلی پیر بود. بنابراین او ماشین خود را برای اقامت در اروپا خریداری کرد. چند سال بعد ، او را به ایالات متحده فرستاد و یک کریسمس را تنها به لس آنجلس برد. یک سرباز ایالتی او را جلوی فلگستاف کشاند و او را مجبور به انجام 110 مایل در ساعت کرد.

او در سال 2018 پسرش را از دست داد و یک سال بعد دخترش را با همان ظاهر آبرومندی که همیشه متحمل خسارات شخصی شد ، درگذشت. او به نوه های خود آرامش داد و اشک های مخفیانه خود را ریخت. من از روبرتا خاطرات بسیار شادتری دارم و این قلب من را خوشحال می کند که اکنون به او فکر می کنم ، و در کنار جان با تحسین متقابل جمع شده بودند ، از غنیمت ها می خندیدند و از اعجاز همه چیز ابراز تعجب می کردند.

[ad_2]

منبع: white-news.ir