[ad_1]

در بیشتر زندگی ام ، به روت بادر گینسبورگ فکر می کردم: به عنوان یک زن شدید و ساکت با تخفیف برای یک کارمند فروشگاه هدیه دادگاه عالی.

هیچ نظری ندارم.

من نمی دانستم که تا همین اواخر ، زنان در قانون اساسی ایالات متحده افرادی تحت عنوان “حمایت برابر از قانون” نبودند.

هیچ کس به من نگفت که چگونه این تغییر شروع کرد تا اینکه روت و مارتی در سال 1971 در هیأت قضات دادگاه تجدیدنظر منطقه 10 ظاهر شدند. موکل آنها یک مرد بود. نام وی چارلز موریتس بود و از كمك كننده مالیات فدرال برای مراقبت از مادر بیمار خود در خانه محروم شد.

من نمی دانستم که وقتی او هم سن من بود ، عمه روت یکی از بنیانگذاران پروژه حقوق زنان ACLU بود. از طریق WRP ، او وطن پرستانه سخت کار می کند تا ما را آزاد کند – همه چیز از ما – از فرض غیرقابل تحمل در قوانین ما مبنی بر اینکه مردان تأمین کننده هستند و باید باشند ، در حالی که زنان برای حفظ خانه ساخته شده اند.

او همه این کارها را بدون انتظار ثروت ، شهرت یا پیشرفت انجام داد. و در این دوره حاد ، شاید تکان دهنده ترین حالت ، او موفق شد نه افرادی را که با او مخالف هستند نابود کند ، بلکه آنها را متقاعد کند که نظر خود را تغییر دهند.

و برای مدت طولانی خجالت آور ، حتی نیمی از آن را نمی دانستم.

اما اندکی پس از مرگ عمو مارتین ، من از عمه روت اجازه نوشتم فیلمی را که این دو در مورد آن بحث می کردند ، خواستم. موریتز علیه کمیسر درآمد داخلی. روت تصور نمی کرد اگر من می دانم چگونه فیلم بسازم. او شک داشت که کسی علاقه مند به تماشای چنین فیلمی باشد. و با این حال او گفت بله. و آیا پسر من تحصیل کردم.

نزدیک به 10 سال طول کشید تا او را ترک کرد اساس جنسیت به سینماها رسید. برای من ، این یک سفر ده ساله در زندگی و زندگی شگفت انگیز عمه بود ، از یکی از 9 دانشجو در یک کلاس بیش از 500 دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد گرفته تا یکی از 9 قاضی دادگاه عالی ایالات متحده. روت معلم ، مربی ، تشویق کننده و سخت ترین ویراستار من بود. این یک عمل فوق العاده سخاوتمندانه ، تحقق چنین صبوری و مراقبتی از عشق بود.

در اینجا چیزی است که من از آن زمان هنوز با خود حمل می کنم. خوشبختی بزرگ برادرزاده بودن روت هیچ ارتباطی با آنچه که او بدست آورده است و همه چیز مربوط به نحوه زندگی خود ندارد.

روت هرگز احساس نمی كرد كه جاه طلبی های او باعث شده مادر كم تر پرورش یابد. همانطور که دیدن مارتی که پیش بندش را پوشیده و کمتر به یک مرد فکر می کند غیرممکن است. هر یک از آنها به دنبال استعدادها و علاقه های خود هستند. آنها گفتند که آنها کارهای خانه را دوست ندارند. آنها شرکای برابر بودند ، به عنوان وکیل و والدین و مردم به یکدیگر کمک می کردند.

و دیدن این پسر کوچک بسیار باورنکردنی بود ، حتی قبل از اینکه من به اندازه کافی بزرگ شده باشم تا بفهمم چگونه این امر می تواند بر زندگی خودم تأثیر بگذارد.

من سعی کردم قبل از پایان به عمه روت بگویم که چقدر قدردانم بود. تنها حسرت من این است که هرگز مطمئن نخواهم شد که او شنیده است. امیدوارم او بداند امیدوارم که او فهمید امروز من یک شوهر ، پدر و شوهر بهتری هستم ، زیرا مارتی اند کیک به من نشان داد که چگونه باشم. و اینکه این بهترین هدیه ای است که هرکسی می تواند بخواهد.

خاله روت ممنون

[ad_2]

منبع: white-news.ir