[ad_1]

رابرت در جشن تصویب اصلاحیه پانزدهم کنگره در سال 1870 ، که به سیاه پوستان حق رأی می داد ، در سالگرد سین سیناتی مخاطبان مردم سیاه و سفید را مورد خطاب قرار داد و پیشگویی خود را ارائه داد ، دین خود را ارائه داد: “دانش قدرت است. و کسانی که بیشترین دانش را دارند ، نه کسانی که بیشترین میزان را دارند ، بر این کشور حکومت خواهند کرد. بیایید برای این منظور ترکیب و تداعی و سازماندهی کنیم. بر روی منبر ، مطبوعات ، خیابان ، همه جا بگذارید موضوع ما آموزش ، آموزش باشد. تا کجا نمی توانیم فرزندی از خود پیدا کنیم که در مدرسه نباشد. با این تلاش ، چه کسی می تواند پیشرفتی را که می تواند در نسلی از نژاد فقیر ، مطرود و برده حاصل شود ، اندازه گیری کند؟ پس تعصب واقعاً از بین می رود. پس شهدای بزرگوار آرمان ما بیهوده نمی میرند و بردگی انسان همیشه غیرممکن است. “

رابرت این کلمات را باور کرد. او تصور کرد پسرش ، رابرت جیمز هارلان ، که او را جیمز هارلان نامید ، در یک زندگی برابر با فرزندان خانواده های سفیدپوست ممتاز زندگی می کند. رابرت جونیور در سینداتی ، جایی که همکلاسی ویلیام هوارد تافت بود ، در وودوارد High High حضور داشت و در کالج و دانشکده حقوق ادامه داد.

رابرت پسرش را تقریباً تنها بزرگ می کند و همچنین به عنوان پشتیبانی از خانواده بزرگ هارلان عمل می کند. وقتی خواهر بزرگتر جان ، الیزابت ، ازدواج کرد ، رابرت بیشترین هدیه ها را به او داد – یک پیانوی دست ساز. بعداً ، وقتی یکی از برادران جان ، جیمز جونیور ، فقیر شد و الکلی شد ، رابرت با حمایت از چندین سطح وارد عمل شد. جیمز جونیور به جان گفت: “باب هارلان دو سال است که با من غیر عادی مهربان است ، اما او مرا ملزم نمی کند.”

در مورد جان ، هدیه رابرت کمک سیاسی بود – و او در موقعیت ایده آل برای کمک به جان برای جلب اعتماد جمهوری خواهانی بود که پس از جنگ داخلی به حزب شدن وی تردید داشتند. برای دهه اول پس از تسلیم کنفدراسیون ، آمریکایی های آفریقایی تبار یکی از حوزه های مهم جمهوری خواهان بودند و جمهوریخواهان شمالی نسبت به تلاش های جنوب برای عقب راندن سیاه پوستان به مواضع تابع محتاط بودند.

در این فضا ، جان درگیر رسوایی شد که آرمان های ملی او را تهدید کرد. سال 1871 بود و جان در میان یک کارزار بیهوده برای فرماندار کنتاکی تحت پرچم جمهوریخواهان بود. او وفادارانه و محکم از حزب ملی دفاع کرد ، اگرچه این حزب با تحقیر بسیاری از ایالت بلوگراس برگزار شد. با این حال بسیاری از شمالی ها فقط این واقعیت را به خاطر می آورند که وی از یک خانواده برده دار بوده و قبل از جنگ از لغو کنندگان انتقاد کرده است. سپس حادثه ای رخ داد که پسر عموی مست جان از خانواده مادرش یک مقام برجسته فدرال سیاه پوست را در واشنگتن به ضرب گلوله کشته است. اگرچه ممکن است انگیزه شخصی بوده باشد – کارمند سیاه پوست به مردی که می خواست از پسر عموی خود به دلیل فروش اجاق معیوب شکایت کند ، مشاوره داد – اما بسیاری از افراد سیاهپوست این قضیه را با صراحت نژادی دیدند.

در آن زمان ، امور دادگاه ها در واشنگتن توسط دولت فدرال انجام می شد و این اتفاق افتاد که دوست خوب جان از کنتاکی ، بنجامین بریستوف ، دادستان کل رئیس جمهور اولیس گرانت بود. هنگامی که وکیل پسر عموی جان روشن کرد که او برای کمک به جان مراجعه کرده است ، بسیاری از رهبران سیاه پوست موش را بو کردند. در مورد سر و صدا در کنتاکی ، به نظر نمی رسید جان می دانسته که این شایعات تا چه اندازه می تواند برای جاه طلبی های آینده او مضر باشد.

رابرت این کار را کرد و برای جبران خسارت از خانه خود در سین سیناتی به پایتخت شتافت. قربانی Orindatus SB Wall ، کهنه سرباز جنگ داخلی و از نخبگان آفریقایی-آمریکایی است. داماد وال جان مرسر لنگستون ، رئیس دانشکده حقوق هوارد بود. رابرت با هر دوی آنها دوست بود ، به همراه آماندا وال ، که معتقد بود شوهرش “چون او مرد رنگی بود و دفتر داشت” مورد اصابت گلوله قرار گرفته است ، همانطور که رابرت صریحاً به جان گزارش داد.

رابرت اظهار داشت که کل اوضاع جدی تر از آن است که جان اعتقاد داشت ، خاطرنشان کرد که لنگستون – که قدرت سر و صدا داشت – معتقد بود که “شما به رئیس جمهور نامه نوشتید و … احزاب دیگر را مجاز کردید که شما را بابت مبالغ هنگفت ببرند به منظور پاک کردن “پسر عموی خود جیمز داونپورت.

رابرت روش دیگری را پیشنهاد کرد. وی به عنوان مجرم فقط بخاطر تلاش برای نجات خانواده اش از خجالت ، از جان قبل از رهبران بلک در واشنگتن دفاع کرد. اما رابرت به آنها اطمینان داد كه جان هیچ گونه توهمی درباره عمل نادرست پسر عموی خود ندارد. رابرت نیز “تقریباً از کودکی” داونپورت را می شناخت و او را قربانی جنگی که در طرف اتحادیه جنگید توصیف کرد. رابرت سپس واسطه این معامله شد: اگر Davenport آزاد می شد ، خانواده هارلان اطمینان می دادند که مرد آشفته هرگز دیگر پا به منطقه کلمبیا نگذارد. بنابراین وی به جرم حمله به قصد كشتن گناهكار خواهد شد ، اما رئیس جمهور گرانت وی را به دلیل نداشتن توانایی های خود عفو خواهد كرد. دیوارها و سنگ های سنگین ساکت ماندند و هارلان ها پایان معامله را راضی کردند.

[ad_2]

منبع: white-news.ir