[ad_1]

اتفاقاً این داستان که این نامه آن را به دست من رسانده ، خودش یک سواری وحشی است. حدود دو روز زودتر ، الویس ظاهرا پس از مشاجره با پدر ، همسر و دیگران بر سر مسائل اقتصادی از عمارت گریس لند در ممفیس فرار کرده بود و خود را به فرودگاه رسانده و خودش به واشنگتن پرواز کرده بود. وی پس از ورود به هتل خود ، به فرودگاه بازگشت و با پرواز به لس آنجلس دوست قدیمی خود جری شیلینگ را تحویل گرفت. الویس و شلینگ چشمان سرخ خود را گرفتند بازگشت با همان هواپیمای سناتور جورج مورفی از کالیفرنیا ، که قبل از ورود به سیاست در فیلم های موزیکال درگیر بود ، به واشنگتن رفت. ظاهراً این دو هنرمند او را در هواپیما زده اند و این شاید الویس را به نوشتن این یادداشت در هوا ترغیب کرده باشد. آنها سحرگاهان در واشنگتن فرود آمدند ، سوار لیموزین شدند و مستقیماً به سمت کاخ سفید حرکت کردند ، جایی که الویس خود یادداشت را به افسران مبهوت دروازه شمال غربی داد.

در آن زمان ، من راهی برای درک هر یک از اینها نداشتم. تنها چیزی که من در آن لحظه می دانستم این بود که روز من معطوف به چیزی است که برای من طلوع می کند ، فرصتی واقعی در زندگی ام برای قرار دادن دو نفر از مشهورترین آمریکایی های زنده در یک اتاق. البته باید آن را در نظر می گرفتم. همه چیز می تواند پیامدهای سیاسی داشته باشد. اما از آنجا که الویس به طور خاص درخواست کمک در برنامه مبارزه با مواد مخدر را داشت ، من با مسئول کاخ سفید مسئول این طرح تماس گرفتم: دستیار امور داخلی اگیل بود کروگ. حدود ساعت 8:45 صبح با او تماس گرفتم

وقتی تلفن را برداشت ، گفتم: “یک جوش”. “الویس پریسلی می خواهد نیکسون را ببیند.” شما چی فکر میکنید؟”

باید ذکر کنم که بود همچنین یکی از اعضای منشور اخوان بود. طبیعتاً ، او بلافاصله فکر کرد که من لباس او را می پوشم. کمکی به آن نکرد که هنری کاشان – که ظاهراً فکر کرد سرگرم کننده تر از هر چیزی است که پشت میز خود منتظر بماند – هنوز در دفتر من بود و به مکالمه گوش می داد. بود تصمیم گرفت که ما هر دو در آن هستیم. در پایان ، من توانستم او را متقاعد کنم که واقعاً چنین بود. لحظه ای فکر کرد و گفت: “فکر می کنم باید وارد شود.”

در این مرحله ، رسماً به مشکل من تبدیل شده است. بخشی از کار من نوشتن یادداشت مختصری در توجیه هر جلسه ای بود که با نیکسون درخواست کردم و این جلسه توسط رئیس دفتر رئیس جمهور و دروازه بان باب هالدمن تأیید می شود. من به او توصیه کردم که این جلسه را ترتیب دهد ، زیرا این امر می تواند برای تلاش های ما در زمینه مبارزه با مواد مخدر مفید باشد. من حدس زدم اگر رئیس جمهور می خواست با برخی از جوانان خوش فکر خارج از دولت ملاقات کند ، پس چه کسی بهتر از الویس پریسلی؟

کاملاً مطمئن نبود که هالدمن این درخواست را تأیید کند ، یا حتی اگر آن را بپذیرد ، سرانجام نیکسون با آن موافقت می کند. نیکسون مردی بسیار دکمه دار و جدی بود. سرگرمی مورد علاقه او ، اگر اوقات فراغت داشت (که به ندرت اتفاق می افتاد) ، نشستن با یک بالشتک حقوقی و نوشتن بود ، و یادداشت های طولانی درباره افکار فعلی خود در مورد فشار دادن مسائل خارجی و داخلی نوشت. او مطمئناً می دانست که الویس کیست ، اما احتمالاً نمی توانستید او را “فن” بنامید. من رئیس جمهور را دوست داشتم و به او ایمان داشتم ، اما خودم 30 ساله بودم و به خوبی از شهرت وی در میان نسل خود به عنوان “میدان” آگاه بودم.

در عین حال ، نیکسون دست از محاسبات سیاسی نمی کشد. او همیشه به فکر بهبود پایگاه پشتیبانی خود بوده است. او صمیمانه می خواست که بتواند با افراد جوان ارتباط برقرار کند و از اینکه نمی تواند ناامید شد. او حتی – برای مدت بسیار کوتاهی – در یک نمایش کمدی ظاهر شده بود Rowan & Martin’s Laugh-In در سال 1968 در تلاش برای نشان دادن پیش گوئی از شوخ طبعی است. شاید ملاقات با الویس به تصویر او کمک کند.

نقطه مقابل دیگر ، سو susp ظن دیرینه به الویس بود که توسط بسیاری ، نه توسط افراد هم سن و سال من ، بلکه در پایگاه محافظه کار و پیر نیکسون برگزار می شد. این مسئله او را به یک نگرانی سیاسی تبدیل کرد. حضورهای تلویزیونی اولیه او در اواسط دهه 1950 منجر به خشم نسبت به آنچه گمان می رفت سرعت دیوانه وار راک اندرول وی و احساس شلی در رانهای در حال چرخش باشد ، شد. اگرچه بین اولین فعالیت تلویزیونی وی در سال 1956 و 1970 چیزهای زیادی تغییر کرده است ، اما بسیاری از پیران آمریکایی هنوز الویس را به عنوان یک قرعه کشی یا حتی یک هیپی می بینند – علی رغم اینکه او در نامه خود هیپی ها را تقبیح می کند. یا چه می شد اگر این همه بدلکاری توسط این راکر بد محاسبه می شد تا نیکسون را احمق جلوه دهد؟

در پایان ، من گمان کردم که ممکن است مشترکات این دو مرد بیش از تصور دیگران باشد. در پایان ، هر دو به کشور خود خدمت کرده بودند. نیکسون در طول جنگ جهانی دوم یک افسر جوان نیروی دریایی در اقیانوس آرام بود. الویس حق فراخوانی داشت و در آلمان مستقر بود ، جایی که به جای شغل آسان برای پخش موسیقی برای سرگرمی همکارانش ، سخت کار کرد و مانند هر سرباز دیگر کار خود را انجام داد. و من این احساس را داشتم که آنچه الویس در مورد عشق به کشور نوشته بود با رئیس جمهور ارتباط برقرار می کند.

در نگاه اول پاسخ هالدمن دلگرم کننده نبود. جایی که من از پریسلی به عنوان نمونه ای از جوانان درخشان که نیکسون قرار بود ملاقات کند ، نام برده بودم ، باب این کلمات را اضافه کرده بود: “شما باید شوخی کنید”. هنوز هم ، در پایین ، خط تأیید را با حرف مشخص “H” امضا کرد. سپس او این یادداشت را نزد خود نیکسون برد و در کمال تعجب همه ، نیکسون تصور کرد که این یک ایده عالی است.

هالدمن به من گفت: “او را وارد كن”. سپس رئیس ستاد همیشه هوشیار افزود: “بگذارید ابتدا بود آن را بررسی کند.”

همه این اتفاق در عرض چند ساعت از اولین تماس من با بود کروگ در ساعت 8:45 رخ داد. الویس و دو دوست و دستیارانش – با او و شلینگ محافظ سانی وست که به ملاقات آنها از ممفیس پرواز کرده بود – به هتل واشنگتن بازگشتند. بود ابتدا با آنها تماس گرفت و آنها را به ملاقات با او در دفتر خود در ساختمان قدیمی دفتر اجرایی دعوت کرد ، تا به عنوان آخرین بررسی برای اطمینان از اینکه کار پیچیده ای نیست. اگر همه چیز خوب پیش می رفت ، بود الویس را برای دیدار با نیکسون به بال غربی می برد.

بود از دیدار با پادشاه راک اند رول محتاط بود و بدون هیچ اخطاری در دامان او گیر کرده بود. او وقتی سرویس مخفی به او زنگ زد که الویس به ملاقات او آمده است – و او اسلحه به همراه داشت ، حتی بیشتر احتیاط کرد.

منظور آنها به معنای واقعی کلمه بود. الویس یک اسلحه تفریحی .45 اتوماتیک یادبودی در زیر بازوی خود داشت ، پر از هفت گلوله که در کنار تپانچه در قابی که می خواست به رئیس جمهور ارائه دهد ، صف کشیده بودند. الویس اسلحه را دوست داشت. آنها را جمع کرد. او با سه اسلحه مخفی خود از لس آنجلس به واشنگتن سفر کرده بود (که مجوزهای لازم را برای آنها داشت) ، اما ، همانطور که بعداً شیلینگ یادآوری کرد ، برای دیدن کاخ سفید تصمیم گرفته بود که آنها را در لیموزین خود بگذارد. به گفته شیلینگ ، جعبه 0.45 هنگام بیرون آمدن از در ، از میز خانه اش در لس آنجلس از الویس ربوده شد.

چند کلمه بین بود و سرویس های مخفی اوضاع را بی معنی کرد و الویس می توانست اسلحه خود را بیاورد. بود گفت که جلسه اولیه خوب برگزار شد ، که پریسلی کاملا صادق بود و موضوعات نامه خود را در مورد اینکه می خواهد به کشورش کمک کند و کاری در مورد مشکل مواد مخدر انجام دهد تکرار کرد. جلسه دفتر بیضی را برای ساعت 11:45 تنظیم کردیم

وقتی الویس حاضر شد ، او کت و شلوار مخملی بنفش ، سگک قهرمانی بوکس ، ژاکت آویزان بر روی شانه هایش و عینک آفتابی کهربا به تن داشت. هیچ کس تا به حال ندیده است که کسی با چنین لباسی به کاخ سفید برسد. معمولاً وقتی بازدیدکنندگان به دیدار رئیس جمهور می رسند ، استیو بول ، دستیار شخصی نیکسون ، آنها را وادار می کند تا در اتاق یا دفتر روزولت منتظر بمانند تا رئیس جمهور برای آنها آماده شود. اما این بار ، استیو الویس و بود را مستقیماً به دفتر بیضی شکل همراهی کرد ، در حالی که دوستانش جری و سانی در اتاق روزولت اقامت داشتند. بود ، دفتریاری بود كه كامل رویداد و گفتگو را یادداشت می كرد.

[ad_2]

منبع: white-news.ir