[ad_1]

من این داستان را می گویم زیرا این نشان می دهد که علیرغم نمایش رامسفلد از دی سی به عنوان یک افسر ارشد حیله گری یا بیرحم – که در زمان حضور وی در دولت معمول بود و در مطبوعاتش نیز رایج خواهد بود – رابطه ما با روابط معاملاتی معمول در واشنگتن و دی سی فاصله زیادی داشت او از یک رئیس معمولی واشنگتن بسیار دور بود.

در طول 17 سال زندگی مشترک ما ، یکی از معدود افراد خوش شانس بوده ام که این فرصت را داشته ام که بسیاری از جناح های دونالد هنری رامسفلد ، جوانترین و دومین وزیر دفاع قدیمی تاریخ ما را ببینم. من خوب ، نه چندان خوب و پیچیده را دیدم. من به عنوان یکی از مشارکت کنندگان خاطراتش ، تمام یادداشت ها و یادداشت هایی را که وی نوشت ، به روزهای حضور در کنگره در دهه 1960 خواندم. من به عنوان نویسنده اصلی سخنرانی او در پنتاگون ، با او به بیش از 40 کشور سفر کردم و قوانین گرامری نسبتاً چسبناک وی را یاد گرفتم (کلمه “بسیاری” غیرضروری و بنابراین واژه گرا بود). من به عنوان یکی از دوستان او صدها بار در مورد س questionsالات بزرگ و کوچک با او صحبت کردم ، از نحوه استفاده از گام شمار تا واقعی بودن بشقاب پرنده ها (“من هیچ پاسخی نمی دهم!”) گرفته تا تحسین وی نسبت به لیبرال آدلی استیونسون. به طریقی کوچک ، من حتی به او کمک کردم تا در 80 سالگی با اقتباس از نسخه آنلاین بازی یک نفره کارت که یک بار توسط وینستون چرچیل بازی کرده بود ، به یک توسعه دهنده برنامه تبدیل شود.

بسیاری ، با تأمل در زندگی دون رامسفلد در روزهای آینده ، به طور قابل پیش بینی و به تعبیری قابل فهم بر آخرین سالهای خدمت عمومی او – به عنوان وزیر دفاع جورج دبلیو بوش در بدترین روزهای جنگ عراق – تمرکز خواهند کرد. لحظه ای با عواقب شدید ، که متأسفانه آخرین اقدام بزرگ او در صحنه عمومی بود. اما دیدن او از طریق این لنز به تنهایی ضرر او و داستانی است که برای دهه ها به شکل گیری آن کمک کرده است.

دون رامسفلد یکی از ثابت ترین چهره های 50 سال گذشته بود. وی که یک کنگره معتدل جمهوری خواه از ایلینوی است ، از قانون حقوق مدنی و سیاست مدنی در برابر افراط حزب خود دفاع کرد. او به دلیل دروغگویی در مورد جنگ ویتنام با LBJ روبرو شد. او به عنوان کارمند دولت نیکسون در تلاش است تا جنگ با فقر را به عنوان مدیر دفتر فرصت های اقتصادی که به عنوان بخشی از انجمن بزرگ LBJ ایجاد شده ، کار کند. یک بار دیگر محافظ نیکسون ، که تاکتیک های سوخته زمینی برخی از دستیاران ارشد را سرزنش می کرد ، به اروپا به تبعید پرتاب شد – جایی که خوشبختانه ، با شروع یک رسوایی گسترده ، او همچنان از تیراندازی دور ماند.

رئیس جمهور جرالد فورد پس از واترگیت شایسته حق داشتن کشتی دولتی را دریافت کرد. اما این مردی بود که او به عنوان رئیس ستاد ، دوست قدیمی اش از کنگره ، دون رامسفلد ، که به او اعتماد کرد تا مهره ها و پیچ و مهره های این کشتی را در هم نگه دارد ، به او اعتماد کرد. بعداً ، وی به عنوان جوانترین وزیر دفاع فورد ، از انباشت نیروهای نظامی به سبک ریگان علیه شوروی حمایت کرد ، که پایان جنگ سرد را تسریع کرد. این دون رامسفلد و جورج دبلیو بوش بودند که دهه ها بعد با پنتاگون تماس گرفتند و در آنجا ضمن انجام دو جنگ و پاسخ به بدترین حمله به کشورمان در تاریخ ما ، وزارت دفاع را اصلاح و نوسازی کرد. وی وقتی همه چیز خوب پیش می رفت ، قدرتمندترین جانشین دولت بود. در صورت خراب شدن محافظ گرما و کمک فنر. و هیچ وقت شکایت نکرد.

خوب ، به جز یک بار

پس از استعفا از سمت وزیر دفاع ، من با او و جویس پرواز کردم و متعهد شدم که در کانزاس سخنرانی کنم. آنها حال و هوای شادی داشتند ، همانطور که غالباً در حضور یکدیگر بودند. رابطه عاشقانه آنها از دبیرستان آغاز شد و – باز هم ، غیر معمولی از واشنگتن – بیش از 70 سال به طول انجامید. اما احساس خوشبختی نمی کردم.

من به او گفتم که از حملات رسانه ای توسط باب وودواردز به وی خشمگین شدم ، و با تکرار خرد مشترکی که مردی را که همه او را در روزهای نخست دولت بوش تحسین و تحسین می کردند ، شروری بود که تقریباً همه مقصر او هستند. نسبت داده. آنها او را متهم کردند که ابتدا اصرار به حمله به عراق داشت (تغییر رژیم از اواخر دهه 1990 سیاست رسمی ایالات متحده بوده است و بسیاری از دموکراتها و جمهوری خواهان در کنگره خواستار رأی دادن و صدور رأی برای برکناری صدام حسین شده اند. ماده ، جمعی است). آنها او را به ادعای وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق متهم کردند (ادعایی که کلینتون نیز توسط رهبران خارجی با آژانس های اطلاعاتی خود آنها ، کارشناسان سیاست خارجی مانند جو بایدن ، و سازمان ملل توسط کالین پاول ، که شخصاً بررسی کرد هوش. و تقریباً توسط همه دانشمندانی که بعداً وانمود می کنند که چنین چیزی نگفته اند) آنها او را متهم می کنند که همزمان گوش می دهد و سپس به سخنان ژنرال های “او” گوش نمی دهد. این نفرین دون رامسفلد بود که او به عنوان یک متفکر استراتژیک و مدیر هزینه های سخت شناخته می شد (قوانین حاکمیت رامسفلد او به یک افسانه DC تبدیل شد). مردم تصور می کردند که او مسئول همه چیز است.

البته او در جنگ عراق و حاکمیت آن بی تقصیر نبود. اینها استدلالهایی است که زنده ماندن همه ما خواهد بود. اما این درست نبود که تنها ایده وی حمله به عراق بود – حتی قانون اساسی او نبوده است – و مطمئناً برنامه وی برای ماندن در آنجا برای همیشه نبوده است. به ویژه ، او اعتقاد نداشت که خاورمیانه می تواند یک شبه به دموکراسی تبدیل شود ، همانطور که برخی از ایدئولوگ های داخل و خارج از دولت ساده لوحانه این کار را کردند.

برخلاف تصویری که وی به عنوان یک مدیر خرد سخت پرورش می دهد ، وی ممکن است از خطر LBJ در ویتنام برای اعتماد به اعتماد و غالباً تسلیم ژنرال های روی زمین در نظارت بر جنگ ، آموخته باشد. این ژنرال ها یا بسیاری از آنها به او گفتند که در کورس خود بماند ، حتی اگر تصحیح دوره کاملاً واضح به نظر برسد. خودم آن را شنیدم. رامسفلد عادت داشت که عقاید قوی مردم را تشکیل دهد. وقتی او شما را دوست داشت ، به شما اجازه می داد تقریباً با هر چیزی کنار بیایید و برخی از ژنرال هایی که در عراق جنگ می کردند را واقعاً دوست داشت. آنها استادان سرنگونی رژیمهای کابل و بغداد بودند ، که این کار را بسیار درخشان و سریع انجام دادند ، اما هیچ یک از آنها – حتی رامسفلد – به خاطر اشغال طولانی مدت سرزمینهای خارجی محکوم نشدند. به نظر می رسد که هیچ یک از اعضای وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی که در این اشغال نقش عمده ای داشته اند یا باید. اما رهبران آنها به طور گسترده ای از محکومیت دوستانشان در کلاس دانشجویی در هنگام کشف سلاح های کشتار جمعی و عراق به جنگ داخلی وحشیانه ای فرار کردند و دموکراسی ، همانطور که وعده داده شده بود ، در خاورمیانه ریشه نداد.

بنابراین وقتی همه چیز بیرون آمد وقتی او بیرون آمد – که مجبور به استعفا شد پس از تلفات عظیم جمهوری خواهان در موقت در سال 2006 ، تا حدودی به دلیل هرج و مرج در عراق – من از جهنم عصبانی شدم. فکر نمی کردم منصفانه باشد. و من به او چنین گفتم.

برای لحظه ای در بالون راحتی که هر سه نفر مشترک بودیم ، رامسفلد نگاه های خود را رد و بدل کرد و چهره های آنها سخت شد. آنها به من اجازه دادند که از روکش خنکی که برای نشان دادن از نیکسون آموخته بودند بگذرم. معلوم شد که در واقع آنها خیلی احساس خوشبختی نمی کنند.

جویس ابتدا صحبت کرد. وی گفت شوهرش در طول جنگ عراق با بسیاری از مردم گرم شده بود. او هیچ اسمی را ذکر نکرد ، اما پرسید: “آنها اکنون کجا هستند؟” هیچ کس به دفاع از او نرسید و هیچ تقصیری را بر عهده نگرفت. نگاهی به توافق و ناامیدی صورت شوهرش را گرفته بود.شاید حتی غم. اولین و تنها باری بود که می دیدم رفتار با اعتماد به نفس او تکان می خورد. اما پس از آن ، به همان سرعت ، رامسفلد سالم و مقاوم بازگشت و شروع به کار در لحظه و زندگی پیش رو کرد.

رامسفلد یکی از آخرین کارمندان عمومی در مدارس قدیمی بود که با شیوه های کوچک و ساکت با مردم مهربان بود. که به یکی از عزیزانش کمک کرد تا در حالی که جنگ می کرد با اعتیاد فلج کننده کنار بیاید که با افرادی از کندی از طریق چنی تا سامی دیویس جونیور دوست بود و می توانست سیاست و سیاست ها را کنار بگذارد تا آنها را به عنوان افراد ارزیابی کند. او در 70 سالگی یک بازیکن اسکواش پرانرژی بود و در پنتاگون گشت و گذار کرد ، دستیاران جوان و با حسادت بیشتری را لرزاند. وی بنیادی برای حمایت از کارآفرینان در کشورهای در حال توسعه تشکیل داد.

او دیدگاه پیشاهنگی نسبت به خوب و غلط داشت. این برچسب هزینه ها و هزینه های م theدی بود. او از شر یک شیرینی پزی شخصی در پنتاگون خلاص شد زیرا فکر می کرد این کار اتلاف پول است. او به یک دستیار نظامی منصوب شد ، به نظر می رسید که کار او عمدتا در اطراف این وزارتخانه دنبال می کند ، با این استدلال که مرد جوان باید کارهای بهتری انجام دهد و اگر وزیر دفاع در ایمن ترین ساختمان اداری در جهان نتواند در امان باشد ، خدا کند به همه ما کمک کن وی از این ایده که مردم همیشه آنچه را که می گویند معنا ندارند و خود را “جاه طلبانه” خواندن توهین آمیز می داند. وقتی من از اصطلاح “ماشین پین بال” استفاده کردم وحشت کرد وقتی که به من گفت پدرش خانواده آنها را به خانه هایی منتقل کرده است که با سود ناچیزی تعمیر می شوند و دوباره فروخته می شوند. او احساس کرد این اصطلاح ناپسند به نظر می رسد.

خاطره انگیزترین برخورد با اخلاق وی در مغولستان بود. او اسب را عادت داده بود ، این رسم دیدار از مقامات دولتی در آنجا است. رسم این بود که اسب را معرفی کرده و سپس به چراگاه عقب نشینی کنند. وقتی حدس زدم که مغولان احتمالاً از همان اسب قدیمی غمگین بارها و بارها برای میهمانان مختلف عالی رتبه استفاده کرده اند ، او نگران بود که من چنین دیدگاه “خزنده” داشته باشم. او نمی توانست تصور کند کسی چنین کاری می کند. حتی پس از آنکه در مسیر بازگشت به خانه از اولان باتور پرواز کردیم ، وی همچنان متقاعد شد که می تواند به نوعی این اسب را به آمریکا بفرستد.

او می تواند بی ادب باشد ، حتی بی ادب باشد. و به همین دلیل مردم از او ترسیدند و از به چالش کشیدن او ترسیدند. من او را به خاطر اشتباهات به ظاهر جزئی ، مانند کمبود شماره صفحه در یک نمایش اسلاید ، مشاهده می کردم که ژنرال ها و دستیاران ارشد را تحقیر و شرمنده می کند. و او هرگز مردی برای گفتن کلمات نبود. در ملا public عام دو نفر بودند که او همیشه تحقیر می کرد. یکی از آنها نلسون راکفلر ، معاون سابق رئیس جمهور بود که وی را یک زورگو فوق العاده ممتاز می دانست – رامسفلد از هر دو ویژگی متنفر بود. دیگری جورج دبلیو دبلیو بوش یا همان “خشخاش” بود ، همانطور که رامسفلد او را صدا می زد ، که حداقل در ذهن او – نخبه گرایی مسخره اشرافیت آمریکایی را مجسم می کند. او هرگز نوع افرادی را که به بچه ای از حومه ایلینوی که با بورس تحصیلی ROTC وارد پرینستون می شد ، از نظر حقارت نگاه می کرد ، فراموش نکرد.

رامسفلد با همکار سابق دیگر خود ، هنری کیسینجر ، ممکن است “آزادترین دشمن” را در سیاست های مدرن آمریکا داشته باشد. هر دو شخصیت ترسناکی داشتند و اگرچه گاهی اوقات می توانستند با هم درگیر شوند ، اما در سالهای بعد با سن ، نوستالژی و جذابیت متقابل بر اساس احترام متقابل ، رقابت آنها بیشتر شد.

گاهی اوقات او مختصر بود ، اما با روشی دلسوزانه – و همانطور که می گویم ، به عنوان یکی از بسیاری از کسانی که او را می شناختم و دوستش داشتم. در عروسی من ، او بلند شد و در واترلو ABBA رقصید – خندیدن ، لبخند زدن ، سرگرم کردن.

[ad_2]

منبع: white-news.ir