نظر طرحی برای صلح در افغانستان پس از ترک نیروهای آمریکایی



س Theال مردم افغانستان دیگر در مورد آینده درگیری ارتش آمریکا نیست. بلکه درمورد آنچه افغانها باید با کمک شرکای خود انجام دهند ، من به شما اطمینان می دهم این کشور به ثبات کلی و پتانسیل اقتصادی منطقه کمک می کند و با خود و همسایگان خود در صلح است.

من در زمان اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی در کابل به دنیا آمدم و هنوز از یک دوره زندگی بدون درگیری لذت نبردم. از اجتناب از بمب و موشک در خندق های موقت زیر زمینی ، غارت خانه من توسط یک رقیب را مشاهده کردم مجاهدین جناحها و حتی با مقامات طالبان بر سر مدل موهای شاهین مصنوعی با الهام از لئو دی کاپریو در تایتانیک. پس از سقوط طالبان در سال 2001 ، من پیش از پیوستن به دولت افغانستان در سال 2006 با سازمان ملل کار می کردم. سرانجام معاون وزیر امور خارجه شدم و تا سال 2014 خدمت کردم. از آن زمان ، من در چندین گفتگوی درون افغانی شرکت کردم ، از جمله گفتگو با طالبان .

تجربه من باعث شده است که در مورد چگونگی دستیابی به صلح و امنیت پایدار در افغانستان نتیجه گیری کنم. با از سرگیری مذاکرات داخلی افغانستان ، افغان ها و شرکای بین المللی آنها باید عوامل زیر را در نظر بگیرند: ثبات مالی ، توزیع قدرت ، قطع و وصل. برای دستیابی به توافق از این طریق ، ایالات متحده و متحدانش ، پاکستان و سایر بازیگران منطقه ای و از همه مهمتر خود افغان ها ، همه باید نقش داشته باشند. بسیار مهم است که ایالات متحده این پویایی را درک کند تا به این دور از مذاکرات بهترین فرصت را بدهد تا افغانستان را برای صلح و ثبات با شرایط خود تنظیم کند.

اولین ملاحظه باید قرار دادن افغانستان در یک پایه مالی مناسب باشد. هیچ استقلال مستقل حاکمیتی برای کشوری که نتواند به اندازه کافی درآمد داخلی برای نگهداری اداره عمومی و نیروهای امنیتی خود فراهم کند وجود ندارد. امنیت مالی بلند مدت افغانستان باید به اندازه انتخابات و اصلاحات قانون اساسی مهم تلقی شود.

به طور واضح ، کمک های بین المللی برای آینده قابل پیش بینی بخشی از تصویر باقی خواهد ماند. با این حال ، به عنوان بخشی از یک توافق احتمالی ، رهبران افغانستان باید توافق نامه هایی را در مورد راه های ایجاد پایه درآمد کشور تأمین کنند. این شامل آزاد کردن همه افغانها – زنان و مردان – برای کار ، تجارت و مشارکت در اقتصاد است.

دوم ، هر توافق نامه ای باید منعکس کننده این واقعیت باشد که افغانستان یک جامعه کثرت گرا است. این کثرت گرایی در جغرافیای اساسی کشور ، که کوههای پوشیده از برف و همچنین دشتهای وسیع را به رخ می کشد ، آشکار می شود. مناطق غنی از منابع همراه با مناطق بسیار فقیرتر. مناطق متراکم شهری و مناطق روستایی کم جمعیت. تنوع قومی-فرهنگی نیز وجود دارد و البته هر استان آرزوها و اولویت های توسعه خود را دارد.

طی دهه ها ، این مد شده است که باور کنیم فقط یک کشور متمرکز می تواند حاوی این تکثر باشد. انگیزه برای تمرکز بیش از حد قدرت دولت باعث شده است که کابل تلاش کند سیاست های ملی را اجرا کند که ممکن است در یک منطقه کارساز باشد اما در منطقه دیگر به شدت شکست بخورد. به عنوان مثال ، در ژوئن سال 2020 ، دولت مرکزی تصمیم گرفت که هر استان افغانستان یک معاون فرماندار زن داشته باشد ، سیاستی که در جامعه مدنی مورد استقبال قرار می گیرد اما تهدیدهای امنیتی و فضای کار خصمانه زنان در استان های خاص را نادیده می گیرد. به همین ترتیب ، دولت اخیراً یک الزام یکسان را برای آزمایش مدیران مناطق وضع کرده است ، که دانش آموزان فارغ التحصیل جوان را که با پایتخت ارتباط دارند ترجیح می دهد ، در حالی که رهبران جامعه را با تجربه در برخورد با پویایی های محلی ، قبیله ای و فرهنگی تحت فشار قرار می دهد. سیاست های کابل محور اغلب در ارزیابی این واقعیت ها در زمین شکست می خورند.

غالباً ، پایتخت نقشی مرگ و زندگی در سیاست افغانستان دارد. برای سیاستمداران از مناطق مختلف ، امنیت در مناطق آنها اغلب نیاز به کنترل در کابل دارد. عدم عضویت در یک نیروی سیاسی برنده می تواند به معنای قطع دسترسی به منابع دولتی باشد. تمرکز قدرت و منابع در کابل همچنین به معنای عدم تعادل در فرصت های اقتصادی است: به ویژه جوانان افغان به خوبی می دانند که چشم انداز محدودی در مناطق پیرامونی وجود دارد ، حتی اگر جمعیت کابل در دهه 1920 با درگیری ارتش آمریکا چهار برابر شده باشد.

بنابراین ، تمرکز قدرت در دستان یک کارمند ، یعنی رئیس جمهور ، خلاف نتیجه بود. پرونده اخیر برکناری یک جانبه اشرف غنی والی ولایت مثالی عینی است: معاون منصوب داود لاگمانی متحد رئیس جمهور است که با این ولایت آشنایی ندارد. مردم محلی آنقدر به انتصاب وی اعتراض کردند که وی نتوانست کار را به عهده بگیرد. متأسفانه ، نمونه های زیادی از این دست در تاریخ افغانستان وجود دارد که تصمیمات دمدمی مزاجی کابل منجر به شورش های خشونت آمیز در مناطق روستایی شده است.

دهه ها تلاش ناموفق برای حاکمیت بیش از حد متمرکز حاکی از آن است که زمان آن رسیده است که به طور جدی درباره تمرکززدایی با ساختار قانون اساسی فکر کنیم. استانهایی که تنوع کشور در آنها واقعاً به نمایش درآمده است ، در حالی که بخشی از ساختار قانون اساسی یک دولت واحد هستند ، به ظرفیت نوآوری و مدیریت امور خود نیاز دارند.

افراد مشکوک ممکن است استدلال کنند که عدم تمرکز با تقویت نیروهای سیاسی مستقر در ولایات ، دولت را تضعیف می کند ، در حالی که به همسایگان اجازه می دهد از طریق نیابتی های محلی در امور داخلی افغانستان دخالت کنند. اما شایان ذکر است که تلاشهای مداوم برای ایجاد یک کشور متمرکز قوی نیز نتوانسته است نفوذ مقامات محلی و محلی را در استانها محدود کند.

سومین عنصر برنامه صلح بلند مدت حفظ افغانستان به عنوان یک قدرت منطقه ای غیرمتعهد است. این کشور بیش از 2000 سال تجربه جنگ در برابر رقبا در حیاط خانه خود را دارد. یک درس مهم این است که اگرچه افغانستان باید یک شریک باز و متعهد برای همه همسایگان باشد ، اما نمی توان آن را با یک کشور یا کشور دیگر سازگار کرد ، زیرا اتحادهای قوی باعث ایجاد عدم اطمینان در میان نیروهای رقیب می شوند. همسایگان افغانستان باید این موقعیت نامحدود را اتخاذ کنند ، به عنوان مثال با تصویب توافق نامه همکاری منطقه ای و عدم مداخله در افغانستان.

این نباید به عنوان یک فراخوان ساده لوحانه برای انزوا طلبی تعبیر شود. بلکه چنین تفاهمی امکان تجارت ، تجارت ، سرمایه گذاری ، ترانزیت و سایر مبادلات مهم را فراهم می کند که موجب صلح و شکوفایی در منطقه می شود.

چهارم ، نخبگان سیاسی کابل باید بر اختلافات خود غلبه کنند. دولت فعلی از عدم ورود جدی رنج می برد و تمایلی به اتحاد گروه های مختلف سیاسی در کشور ندارد.

رهبرانی وجود دارند که قادرند مخالفان “آن سوی راهرو” را در آغوش بگیرند تا یک عبارت آمریکایی را وام بگیرند. آنها را می توان در شورای عالی صلح در افغانستان ، در هر دو مجلس پارلمان ، در میان رهبران ارشد سیاسی ، در جامعه مدنی و در میان نسل جدید رهبران جوان در سراسر کشور یافت. اما سبک حکمرانی غنی ، که به نظر می رسد بیشتر بر انتصاب وفاداران متمرکز باشد تا تقسیم قدرت واقعی با مخالفان ، مانعی بر سر وحدت است. این فقط به طالبان کمک می کند. وحدت در کابل ممکن است علی رغم رهبری ریاست جمهوری ، به وجود بیاید.

خوشبختانه ، واقعیت این که نیروهای آمریکایی به زودی ناپدید می شوند ، تمرکز کابل را بر لزوم شکل گیری دیدگاه یکپارچه و منسجم تر افزایش داده است. پس از دهه ها تفرقه ، افغان ها باید بر اساس ارزشهای اصلی خود به اجماع برسند – از جمله عشق به آزادی ، استقلال و عدالت ، فرهنگ مهمان نوازی و برابری طلبی ، و تمایل مشترک برای عضویت در یک افغانستان متحد – که در منطقه مشترک از نظر قومی ، مذهبی و سیاسی.

چگونه می توان به چنین توافقی دست یافت؟ روشن است که ایالات متحده باید به مشارکت خود ادامه دهد. بسیاری از افغانها می ترسند که بایدن به دنبال ترک کشور است. افغانهای مسن همچنین آخرین باری را که ایالات متحده پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به طور ناگهانی عقب نشینی کرد ، به خاطر می آورند. بایدن باید روشن کند که دولت وی کاملاً متعهد به حمایت از توافق سیاسی است و افغانها نیز کنار گذاشته نمی شوند.

پس از خروج نیروهای آمریکایی ، ایالات متحده باید از نیروی دیپلماتیک قابل توجه خود استفاده کند تا اطمینان حاصل کند که طرفین به مذاکره ادامه می دهند و بازیگران منطقه ای نقش سازنده دارند. این شامل تلاش برای تشویق نیروهای منطقه ای مانند پاکستان است که بر طالبان نفوذ دارند ، تا به سهم خود عمل کنند تا اطمینان حاصل شود که افغانستان دوباره تحت سلطه رژیمی که اجازه شبکه های تروریستی را می دهد و شهروندان خود را از حقوق اساسی محروم می کند ، نیست.

قابل ذکر است که آمریکا علاقه مشترکی در این زمینه با چین ، روسیه و ایران پیدا می کند و هیچ یک از آنها نمی خواهند شاهد ظهور مجدد امارت افغانستان باشند. این قدرت ها باید بر اختلافات خود غلبه کنند و منابع دیپلماتیک جمعی و سایر منابع را برای اطمینان از حل و فصل مسالمت آمیز جمع کنند.

از طرف خود ، پاکستان باید تلاش خود را افزایش دهد تا اطمینان حاصل کند که طالبان با صمیمیت در روند صلح شرکت می کنند. نقش تاریخی اسلام آباد در ارائه حمایت و پناهندگی از شورشیان طالبان یکی از مهمترین دلایلی است که ائتلاف ناتو نتوانسته است سالها افغانستان را به ثبات برساند و طالبان را به میز مذاکره برساند.

افغان هایی که پس از جنگ شوروی قبلاً نسبت به همسایه خود حسن نیت داشتند که پناهندگان را بپذیرند ، اکنون پاکستان را تنها کشوری می دانند که می خواهد افغانستان را مطیع و توسعه نیافته نگه دارد.
هنوز آنها امیدوارند که پاکستان متوجه شود که منافع این کشور با توانایی طالبان تأمین نمی شود. پاکستان در حال پیشرفت در برابر مشکل افراط گرایی خود با طالبان پاکستانی است. از سرگیری یک امارت اسلامی مبارز در افغانستان با تشویق مبارزان مذهبی پاکستان مطمئناً این پیشرفت را به خطر می اندازد. همسایگان دیگر افغانستان – ایران ، روسیه ، چین ، هند ، ازبکستان ، ترکمنستان و تاجیکستان – همه از احیای امارت طالبان با ترس از هرج و مرج و موج بیشتر پناهندگان مخالف هستند.

سرانجام ، مسئولیت نهایی با افغانها است. از قضا ، طالبان می توانند با به تأخیر انداختن گفتگوها در ترکیه ، به جمهوری لطف کنند و به دولت و متحدانش فرصت دهند تا در مورد یک استراتژی منسجم برای مقابله با طالبان متحد شوند.

برای افغان ها اکنون زمان بازپرداخت است. اکنون اکثر آنها آماده دیدن نقش طالبان در اداره ملت هستند ، اما نمی خواهند در قالب یک امارت دیگر به آینده بازگردند. نحوه واکنش کابل و اینکه آیا توانایی ترویج وحدت واقعی را دارد ، تعیین خواهد کرد که آیا طالبان مذاکرات جدی را انتخاب می کنند یا تا زمانی که دولت افغانستان به تدریج منجر به مرگ خود شود ، توقف را انتخاب می کنند.

از طرف خود ، طالبان باید بررسی کنند که آیا آرزوی آنها برای تحمیل مجدد ایدئولوژی خود به جمعیتی که عمدتا این مسئله را رد می کنند ، ارزش خشونت و درگیری بیشتر را دارد – خصوصاً اینکه سرانجام هدف اصلی آنها از دیدن نیروهای خارجی محقق شده است. یک دولت انتقالی که شامل طالبان است و نهادهای فعلی ، از جمله چارچوب موجود برای حقوق شهروندان را حفظ می کند ، واقعی ترین راه حل است. این به همه افغانها فرصت ، زمان و مکان می دهد تا با یک چشم انداز بلند مدت برای یک آینده مشترک مذاکره کنند.

در ماه های حساس آینده ، بسیاری از دوستان و هواداران بین المللی افغانستان می توانند کمک کنند. اما مسئولیت نهایی به عهده ما افغان ها است ، زیرا فقط ما دوباره عواقب یک انتخاب بد را متحمل خواهیم شد. با استقلال حاکمیت مسئولیت و مسئولیت پذیری حاکمیت همراه است. اکنون زمان آن است که رهبران ملی واقعی قدم بردارند.


منبع: white-news.ir

دسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*