[ad_1]

“شما ساعت دارید ، ما وقت داریم” یک جمله محبوب در میان کهنه سربازان جنگ در افغانستان است. این جمله که منسوب به یکی از اعضای طالبان است ، تفاوت بین صبر طالبان و تمایل آمریکا برای پیروزی سریع و رفتن به خانه را تأکید می کند. اغلب به عنوان استفاده می شود عذرخواهی به دلیل عدم پیشرفت در جنگ: یک شانه کلامی ، حاکی از آن است که ارتش نمی تواند برای غلبه بر این پویایی سیاسی ضمنی ، کاری انجام دهد. با این حال این سیاستمداران نبودند بلکه فرماندهان نظامی آمریکایی بودند که برای سالها تصمیمات کوتاه مدت در مورد جنگ می گرفتند ، در حالی که از ادعاهای عمیق مانند این و ادعاهای مبهم استفاده می کردند که “سکه زمان می برد” تا پوشش رویکرد ما را پوشش دهد.

از این عبارت جذاب غایب کسانی هستند که همیشه به اندازه طالبان وقت داشته اند: نیروهای افغان با آنها می جنگند. این افغان ها که صدها هزار نفر هستند ، تمام زندگی خود با طالبان مخالف بوده اند ، و سالانه چندین هزار نفر به طور مستقیم در جنگ می میرند. بسیاری از افراد در جنگ با افراط گرایی بیش از آنچه هر آمریکایی تصور کند فداکاری کرده اند و این س questionال ناخوشایندی را ایجاد می کند که چرا نیروهای افغان در برابر طالبان اینقدر ناموفق بوده اند. پاسخ ساده است: ما به آنها ساعت مچی می دهیم.

ما به جای ایجاد نیرویی متناسب با افغانستان ، ارتشی از افراد مینی ساختیم. نیرویی که مانند ارتش ما به پشتیبانی لجستیکی و توانایی مدیریت فنی بسیار زیادی نیاز دارد. نیرویی که به شدت به نیروی هوایی و وسایل نقلیه زرهی برای مقابله با دشمنی که به پاهای خود متکی است ، یعنی IED و AK-47 متکی است. این یک مکاشفه جدید نیست ، اما با گردش مداوم فرماندهان آمریکایی و دیدگاه همیشه خوش بینانه (یا گمراه) مبنی بر اینکه احتمال پیروزی بر طالبان در گوشه گوشه است ، غریزه همیشه مجبور بوده است که از افغان حمایت کند یا دو برابر کند طولانی می خواهد آنها را از خط پایان حمل کند.

متأسفانه ، همیشه یک نقص مهلک در این روش وجود داشته است. هل دادن تکنولوژی غربی و قدرت شلیک به داخل ارتش افغانستان برای شکست طالبان هرگز کافی نخواهد بود و هنگام ریختن میلیاردها دلار به یک دولت ناآماده نیز به فساد و نامشروع بودن کمک می کند ، که این امر فضای سیاسی دیگری را برای فعالیت طالبان باز می کند.

به عنوان یک خارجی در افغانستان ، همکاری با افسران نظامی افغان که برای صحبت با مردم محلی نیز به مترجم نیاز داشتند ، همیشه ناخوشایند بوده است. آنها به عنوان بخشی از ارتش ملی که برای آنها ایجاد کردیم ، خارج از خانه عمل کردند و زیر چتر پشتیبانی هوایی و قدرت آتش ما بودند. اما حتی اگر آنها می توانستند به پشتو صحبت کنند ، آنها غالباً درنده بودند یا در بهترین حالت ، به سادگی از ارتباط با مردم محلی برخوردار نبودند و از توانایی کافی برای مخالفت با این تصور که آنها صرفاً دست رهبران سیاسی فاسد هستند ، در کابل برخوردار نبودند. این پویایی امروز نیز ادامه دارد و واحدهای کماندویی افغان که دور از کابل کار می کنند بر قدرت آتش تسلط دارند ، اما اغلب از جنگ برای “قلب و ذهن” دور هستند زیرا طالبان با واسطه های محلی همکاری نزدیکتر دارند.

تصمیم رئیس جمهور بایدن برای عقب نشینی در آنجا بدون شک عواقبی برای ارتش افغانستان به دنبال خواهد داشت. فقدان نیروی هوایی پایدار ایالات متحده به طالبان این امکان را می دهد که حتی آزادتر حرکت کنند ، در حالی که دولت افغانستان برای مقابله با دستاوردهای طالبان با چالش انتقال بهترین جنگنده های خود به سراسر کشور توسط هلی کوپتر روبرو خواهد شد. متأسفانه ، رهبران ارتش آمریكا چنان بر ساخت نیرویی تأكید كرده اند كه متكی بر این دارایی ها است كه مدتی طول می كشد تا نیروهای امنیتی با ارگانیكتر به افغانستان ظهور كنند ، و اینکه نیرویی م forceثر در این کشور تشکیل شود دور از دسترس نیست. مواجهه با حملات شدید طالبان.

علاوه بر این ، دلیل نیاز به گزارش صادقانه – و سریع. متأسفانه هنوز شواهد اندکی در این باره وجود دارد.

***

در بحث 4 مارس در مرکز امنیت جدید آمریکایی ، یک عضو هیئت مدیره لاکهید مارتین و فرمانده سابق نیروی کمک بین المللی امنیت ، ژنرال (معکوس) جوزف دانفورد گفت:

هیچ کس نمی تواند در مورد برخی از اشتباهاتی که می تواند در طول مسیر از نظر رشد نیروهای افغان مرتکب شود بحث کند (من) می گویم که در چند سال گذشته تأکید بیشتری بر تقویت آن عناصر نیروهای افغان شده است که برای حرکت آنها را به سطح پایدارتر ، به ویژه توانایی های ضد تروریستی و عملیات ویژه آنها …

این بیانیه به دلیل روشی که ناخواسته عملکرد عملکرد ما در قبال ارتش افغانستان را برجسته می کند قابل توجه بود. فراتر از “اشتباهات منفعل” منفعل ، طرح پاسخ این ایده است که هل دادن نیروهای عملیات ویژه به نبرد یا پایدار بوده یا مثر بوده است. ایده اتكا به نیروهای عملیات ویژه برای تحمل سنگین ترین نبرد با آموزه نظامی آمریكا كاملاً منطقی است. سوق دادن واحدهای نظامی با آموزش بیشتر به مرکز نبرد ، از دست دادن سالها سرمایه گذاری و آموزش با حداقل سود را در پی دارد. استفاده از این نیروها در این راه نباید موفقیت تلقی شود ، بلکه نشانه ناامیدی و شناخت ضمنی این است که پروژه ما برای یک ارتش ملی به راحتی شکست خورده است.

این مسئله به تنهایی نگران کننده بود ، اما نگران کننده تر این واقعیت بود که حتی این نیروهای ورزیده افغان نیز در تلاشند تا بدون حمایت گسترده خارجی در جنگ موثر باشند. ناکامی در “تأکید بیشتر” بر این نیروها تنها چند روز پس از اظهارات دانفورد از آخرین به روزرسانی ها در مورد نبردها در افغانستان برجسته شد.

در گزارش سوزانا جورج به واشنگتن پست ، ژنرال حیبات الله علیزایی ، فرمانده سپاه عملیات ویژه افغانستان ، نیروهای موجود در لبه را توصیف کرد. “ما واقعاً سربازان شجاع و سربازانی سرسخت داریم [well] توسط نیروهای ویژه آمریکایی آموزش دیده … تنها چیزی که ما تاکنون از دست داده ایم ، گفت که فناوری و پشتیبانی هوایی بیشتر است. “ژنرال ادامه داد که این جنگ” پایدار “است اما” پیروزی بدون فناوری جدید و بدون افزایش حملات هوایی آمریکا “غیرممکن است.

هیچ یک از این ادعاها به معنای نیرویی نیست که به “سطح پایدارتر” منتقل شده باشد. حداقل ، آنها معتقدند که برخی از سطح مقاومت قبلی تقریباً وجود نداشته است. همچنین برجسته می کند که چگونه نیروهایی کاملاً وابسته به دارایی های فناوری مانند هواپیماهای نظارتی بدون سرنشین مسلح و هواپیماهای جنگی را ایجاد کرده ایم که فقط توسط ایالات متحده یا متحدان آن تأمین و نگهداری می شوند. این نیرو در حالی که تکرار می شود با دشمنی می جنگد که نه هواپیمای نظامی دارد و نه نوع هواپیماهای بدون سرنشین به شدت مسلح در دسترس نیروهای افغان.

با این حساب ، قسمت دوم بیانیه دانفورد قمار ماندگاری را نشان داد که بایدن سرانجام آن را رد کرد. دانفورد نیروی فعلی افغانستان را مقاوم توصیف کرد و گفت: “مسئله اصلی این است که با حمایت از روند صلح افغانستان ، محیطی که نیروهای افغان در آن فعالیت می کنند بسیار متفاوت شده و توانایی حفظ نیروها بسیار متفاوت می شود.”

در ترجمه ، این نوعی از استراتژی دنبال شده توسط وی و هر یک از فرماندهان دیگر آیساف در هنگام گشت و گذار در افغانستان بود: نادیده گرفتن کاستی های ساختاری نیروهای افغان ، راه حل های فن آوری مضاعف و پشتیبانی خارجی برای پشتیبانی از مبارزه با طالبان و امیدوارم که با سوق دادن دارایی ها به افغانستان ، پیشی گرفته از عملکرد سیاسی و فسادی که این حمایت ناخواسته به آن دامن می زند ، دستاوردهایی حاصل شده است.

***

شکست این رویکرد باید نه تنها به خاطر درک اینکه ارتش آمریكا چه اشتباهی كرده است ، بلكه همچنین برای فهم آینده نیروهای افغان هنگام عقب نشینی باید پذیرفت. در حال حاضر بحث هایی در مورد ادامه حمایت از نگهداری و به کارگیری ناوگان عظیم هلی کوپترهای بلک هاوک و سایر دارایی هایی که نیروهای ویژه افغانستان به آنها اعتماد کرده اند ، وجود دارد. تأمین اعتبار مورد نیاز برای نگهداری و استفاده از این دارایی ها در سطح فعلی اشتباه خواهد بود.

این دارایی ها به سختی قابل نگهداری هستند ، حتی برای ارتش ایالات متحده. سریعترین راه برای از دست دادن حمایت عمومی برای ادامه بودجه برای نیروهای افغان ، اختصاص بودجه ما پس از برداشت هایی است که نیاز به حمایت گسترده و پرهزینه از پیمانکار دارد. با توجه به کمبود مکانیک آموزش دیده ، خلبانان و تدارکات در افغانستان ، آینده این دارایی ها به راحتی قابل مشاهده است: فقط باید به انبارهای عظیم تجهیزات متروکه دوران اتحاد جماهیر شوروی که در پایان اشغال جماهیر شوروی برای نیروهای افغان باقی مانده بود نگاه کرد ، و تصور کنیم ناوگان دارایی های تحویل گرفته شده از آمریکا در سالهای بعدی در کنار آنها پارک شده اند.

سرانجام ، باید بپذیریم که ساختن یک ارتش ملی که به نوعی پشتیبانی فنی و لجستیکی نیاز دارد که ارتش غرب به آن عادت کرده است ، نه تنها فقدان عظیمی از خون و گنجینه آمریکایی ها است ، بلکه در واقع نتیجه ای برای مبارزه ندارد. پاک کردن چشم انداز نادرست ما از ارتش افغانستان در کوتاه مدت دردناک خواهد بود ، اما برای ثبات طولانی مدت افغانستان ضروری است. زمان آن فرا رسیده است که ما از چند میلیون دلار برای حفظ پروازهای عملیاتی خود ، فکر خود را تغییر دهیم تا مطمئن شویم که این دارایی ها که در واقع برای نیروهای افغان پایدار و مفید هستند ، در عقب نشینی نیروهای خارجی وجود دارد.

تماشای انتقال ارتش افغانستان دردناک خواهد بود ، اما تصور اینکه این ارتش هنوز شکسته نشده است یک توهم است.

وفاداری افسران نظامی افغانستان هرگز به طور دقیق بر روی ساختارهای زنجیره ای فرماندهی که ما از آموزه نظامی خود کپی و پیست می کنیم ، مشخص نمی شود ، بلکه به سیاستمداران بستگی دارد که برای آنها شغل فراهم کرده اند یا به قبایل و گروه های قومی که طی چهل سال از آنها حمایت می کردند ، بستگی دارد. سالها مبارزه همانطور که رایان ایوانز و دیگران حداقل از سال 2012 مطرح کرده اند ، تقسیم بندی ANSF هرگز مسئله این نبوده است که آیا ، و چه زمانی ، و مهمتر از آن برای منافع ما ، چگونه است. بنابراین ، به جای نادیده گرفتن این ساختارهای قدرت آلی به این امید که به طور طبیعی ناپدید شوند ، باید از زمان محدودی که باقی مانده است استفاده کنیم تا جای خود را به آنها بدهیم و به آنها فضا بدهیم ، و مواردی را که مناسب منافع ما هستند شناسایی کنیم و آنها را با پشتیبانی که نیازهای آنها را برآورده می کند ، نه ایده آل های ما.

ارتش آمریكا بدون ساعت ما احساس برهنه می كند ، اما با طالبان ما دیده ایم كه یك نیرو بدون آنها می تواند چه كند. هنگام بازنشستگی ، باید به همتایان افغان خود اعتماد کرده و از آنها حمایت کنیم.



[ad_2]

منبع: white-news.ir