[ad_1]

من مجبور شدم برای از بین بردن این نوع تفکر تلاش کنم و هنوز هم برای از بین بردن آن تلاش می کنم. این بخشی از نژادپرستی است که من به عنوان یک دانش آموز سیاه پوست حتی در مدارس دولتی جداگانه جذب آن کردم. دبیرستان سنت استفان در کارولینای جنوبی هنگامی که من در سال 1991 فارغ التحصیل شدم هنوز تفکیک شده بود و برای یک دهه دیگر ادامه خواهد داشت. و حتی در آنجا دیدگاه سفید غالباً تسلط داشت. به عنوان مثال یک معلم انگلیسی ما را ممنوع کرد که در مورد Malcolm X برای ماه تاریخ سیاه بنویسیم زیرا او سفیدپوستان را “شیاطین چشم آبی” خواند.

وقتی داشتم به این فکر می کردم که کدام دانشگاه را ببینم ، تقریباً بلافاصله هر HBCU را از لیست خود حذف کردم. مهم نبود که مارتین لوتر کینگ جونیور ، اسپایک لی و امثال آنها از کالج مورهاوس در آتلانتا فارغ التحصیل شده بودند که مربی فوتبال دبیرستان من را به آنجا برد. نه اینکه خیلی سیاه باشد ، بلکه به اندازه کافی سفید هم نبود.

از قضا اولین انتخاب من از دبیرستان UNC بود. من پذیرفته شدم ، اما در پایان من یک موسسه کاملاً انتخابی ، عمدتا سفید پوست در این ایالت ، کالج دیویدسون را انتخاب کردم. متاسفم که دیویدسون را انتخاب کردم. در آنجا شروع کردم به یادگیری برخی از پیامهایی که درباره حقارت نژادی بلعیده ام چون فهمیدم که می توانم با بهترین دانشجویان سفیدپوست رقابت کنم از آنها محیط. از آن زمان ، من احترام عمیقی نسبت به HBCU ها قائل شده ام زیرا بیشتر دانش آموختگان این موسسات را ملاقات کرده ام ، بسیاری از آنها به اندازه هر کسی که در مدارس Ivy League ملاقات کرده ام چشمگیر بودند و از موفقیت آنها در تولید مداوم متخصصان در زمینه های مختلف مطلع شدم .

درک من از اینکه HBCU به خوبی نهادهای غالبا سفید پوست خوب نیستند ، بخشی جدایی ناپذیر از تلقین گسترده تری است که صرف نظر از نژاد ، تعداد کمی از ما از آن اجتناب می کنیم. منظور از تربیت من ، صرف نظر از عمق موفقیت تحصیلی من ، به خودم شک کردم زیرا این موفقیت در یک دبیرستان تقریباً کاملاً تفکیک شده سیاه پوستان در روستاهای کارولینای جنوبی حاصل شد. در ذهن گیج من ، پیشرفت تحصیلی فقط در حضور مردم سفیدپوست قابل دستیابی است ، تنها در صورتی قابل دستیابی است که توسط آنها تشخیص داده شود.

الان هم ، در سن 48 سالگی ، باید با صدای نرم در سرم بجنگم که به من می گوید سیاه پوستان واقعاً با سفیدپوست ها برابر نیستند ، این اختلافات نژادی به این معنی است که مشکلی در ما نیست ، به جای آنچه ما متولد شدند

این بعد از آن است که من به عنوان یک دانشجوی سیاه پوست در یک دانشگاه نخبه ، بیشتر سفید پوست در هنرهای از دست دادن – همان کالجی که اکنون تدریس می کنم ، اثبات کردم. این بعد از آن است که آنها پس از نوشتن چندین کتاب و چاپ در ده ها فروشگاه برتر ، هزینه پرداخت یک سال را در دانشگاه هاروارد گذراندند. این پس از آن است که او دو فرزند سیاه پوست زیبا تربیت کرد و نزدیک به 23 سال با یک زن سیاه پوست زیبا ازدواج کرد.

به همین دلیل است که هر وقت پدر یا سیاستمداری سفیدپوست می شنوم می گوید کودکان سفید پوستی که درباره امتیازات سفیدپوستان آموزش می بینند – که آنها آنها را تئوری انتقادی نژاد می خوانند ، اما در واقع عبارات و مفاهیمی هستند که از بحث مدرن نژادپرستی حکایت دارند ، ناخواسته می خندم. – تلقین شود ، احساس گناه کند. چون می دانم آنها نمی دانند در مورد چه چیزی صحبت می کنند.

تلقین چنان متقاعد شده است که پوست تیره شما را نسبت به سفیدپوستان که به زیبایی ، هوش و ارزش خود شک دارند فرومایه می کند. تلقین متقاعد شده است که نحوه صحبت پدر و مادربزرگ و مادربزرگ سیاه شما فقط با نحوه صحبت سفیدپوستان تحصیل کرده تفاوت ندارد ، بلکه نشانه این است که آنها تا این حد باهوش نیستند. تلقین می آموزد که عمدتا باور دارد – نهادهای سیاه پوست باید کمتر از نهادهای غالباً سفید پوست باشد.

در واقع ، فرضیه های من در مورد HBCU و ادعای حقارت سیاه پوستان در وهله اول بخشی از دلیل تئوری نژاد حیاتی بود. او که از نزدیک با این تئوری در ارتباط بود ، کار خود را روی مفهوم زمانی آغاز کرد که در دهه 1980 در کمیته پذیرش دانشکده حقوق دانشگاه ویرجینیا خدمت می کرد و دانش آموزان اخراج شده در مدارس بلک را به دلیل عدم آمادگی در برابر سختگیری های م institutionسسه اساسی ، از کار اخراج می کرد. این فقط زمانی است که من فکر می کردم در کدام دانشگاه می خواهم شرکت کنم.

من حتی تا زمانی که بزرگسالی بودم و در حال مطالعه همسرم برای دکترا در زمینه سوادآموزی و یادگیری بودم ، اصطلاح تئوری حیاتی حساس را یاد نگرفتم. من نمی دانستم که به چیزی شبیه به این نیاز دارم تا به من کمک کند تا با افکار حقارت نژادی ریشه در لیستی از تفاوت های نژادی داشته باشم ، که اغلب به عنوان شکست فردی به جای اثبات مشکلات سیستمی و میراثی که ریشه دارد ، از بین می رود. کشوری که روزگاری برده داری مبتنی بر نژاد را پذیرفت.

اما من این کار را کردم

تصمیم هانا جونز برای رفتن به هاوارد به جای UNC ، همراه با روزنامه نگار تحسین شده دیگری ، Ta-Nehisi Coates ، به این معنی است که این مدرسه بلافاصله یکی از معروف ترین برنامه های روزنامه نگاری در کشور را خواهد داشت که توسط برخی از با استعدادترین روزنامه نگاران اداره می شود. در این سیاره این در حالی است که مدرسه وقتی تماشا می کند که آلوم کمال هریس معاون رئیس جمهور ایالات متحده می شود و بازیکن بسکتبال پنج ستاره ، Makur Maker ، گاومیش کوهان دار را انتخاب می کند ، بیش از نیروهای سنتی مانند UNC است. من نمی دانم این برای HBCU در دراز مدت چه معنایی دارد.

اما من می دانم که این مدارس از مدت ها قبل تعداد نامتناسبی از متخصصان سیاه پوست را تولید کرده اند ، حتی زمانی که دانش آموزان سیاه پوست در م institutionsسسات نخبه که اکثراً سفیدپوست هستند بیشتر مورد توجه قرار می گیرند. هیچ کس نباید تعجب کند که اولین زن سیاه پوست و مختلط قومی که معاون رئیس جمهور شد از طریق HBCU آمد.

علیرغم اعتبار وی ، تعداد انگشت شماری از محافظه کاران سفیدپوست که در جایگاه مناسبی قرار گرفته اند ، رفتار ناعادلانه با هانا-جونز را انتخاب کرده اند ، بیشتر به این دلیل که وی این تلقین را که بسیاری از ما تحت آن قرار گرفته است ، به روشنی رد کرده است.. کار او این را ثابت می کند. روزنامه نگاری تحقیقی قبلی وی نشان داد که چگونه ادغام مدارس در ابتدا به کاهش اختلاف در موفقیت های نژادی کمک می کند – تا اینکه ، یعنی والدین سفیدپوست وقتی احساس خطر می کنند یا فکر می کنند باید فداکاری های کوچک کنند ، چنین برنامه هایی را نشان می دهند و آنها را معکوس می کنند. و پروژه 1619 ، تجدیدنظر در تاریخ این کشور از نگاه سیاه پوستان ، بحث نژاد در این کشور را کمی تغییر داد. وی این کار را با عدم قبول موافقت با ایده برتر بودن عدس سفید از بقیه انجام داد.

به همین دلیل او توانست کاری را انجام دهد که بسیاری از مورخان مشهور قادر به انجام آن نبودند: به آمریکایی ها کمک کند تصور کنند آمریکایی بودن به چه معناست ، وضع موجود را که به من (و دیگران) آموخت احترام بگذارم – و نه فقط تعلیم دهم – به مردانی که از افرادی که نگاه می کردند نگاه داشتند مثل من در بردگی فکر کنید چقدر پوچ است که افرادی که بدشان نمی آمد کودکان سیاه پوست را دوست داشته باشند که بردگان سفید را دوست داشته باشند ، ناگهان نگران این هستند که بچه های سفیدپوستشان بتوانند یاد بگیرند که سفیدپوستان هرچه دارند برنده نشده اند ، اختلافات نژادی به سادگی نیست نتیجه کمال سفید و تنبلی سیاه که بدی هایی که از قبل از تأسیس با آن مبارزه می کردیم امروز بر ما تأثیر می گذارد.

چقدر آرزو می کنم کاش من یک دانشجوی سیاه پوست جوان بودم و این را از کتاب های تاریخ نوشته شده توسط هواداران کنفدراسیون ، چیزی که هنوز در اینجا در جنوب اتفاق می افتد ، یاد بگیرم. شاید بتوانم زمان کمتری را به دلیل تلقین و صرف وقت بیشتر به فکر همه چیزهایی که می توانم در کشوری که متعلق به من است به اندازه همسایگان سفیدپوست خود بیندیشم.

[ad_2]

منبع: white-news.ir