[ad_1]

چند هفته پیش ، نگرش من نسبت به پرچم تغییر کرد. این یک لحظه دراماتیک یا یک لحظه خاص سیاسی نبود. اما این امر باعث شد تا از نظر اهمیت نمادهای سیاسی از نو ببینم – و اینکه این معنا هرچند ریشه دوانده باشد ، متغیر است.

این تغییر ناگهانی بود ، بینشی که به طور غیرمنتظره در طی یک راهپیمایی معمول سگ اتفاق افتاد (فعالیتی که بیش از یک بینش داشت). آن روز من داشتم از یک محله سفید پوستان در لس آنجلس عبور می کردم ، جایی که پرچم های آمریکا در انتظار چهارم ژوئیه به نمایش گذاشته شده بود. معمولاً این دید باعث می شود که من در درون خود کوچک شوم یا با صدای بلند آه می کشم. اما این بار ، بنا به دلایلی ، من اقتدار ندیدم. فقط پرچم ها را دیدم ، حوله ای که از یک تیر می وزید. پیروزی طلبی ستارگان و راه راه ها کاملاً از بین رفته بود و ترازوها را پشت سر گذاشت.

چشمک زدم – آیا این اشتباهی بود؟ اما همانطور که راه می رفتم و پرچم های بیشتری را که در لبه های چمن افتاده در چمن های چاپ شده روی جو دوسر چین دار آویزان شده بودند ، دیدم ، دید ادامه یافت. پرچم ها چیزی را منتقل نمی کردند. احساس کردم پرده جادوگر ترسناک را از اوز کشیده ام و یک مرد عادی کوچک و معمولی را پیدا کردم که سعی داشت غوغایی را که می دانست نمی تواند تحمل کند ، فرو بکشد ، که اصلاً شغلی راه اندازی نکرده است. درست در مقابل چشمان من ، پرچم پرقدرت آمریکا روح را رها کرده بود.

اگرچه این تغییر ناگهانی در سطح ظاهری رخ داد ، اما من فهمیدم که این سالها ادامه داشته است. آتش جهنمی MAGA تحت ریاست جمهوری دونالد ترامپ آنچه را که من همیشه به عنوان نمادی از برتری سفیدپوست ، پرچم می دیدم ، به اوج های جدید پوچ تبدیل کرده است. هنگامی که شورشیان در 6 ژانویه در تلاش برای خنثی کردن انتخابات قانونی به کاپیتول حمله کردند ، این پرچم به عنوان ایموجی انتخاب شده برای شیاطین شناخته شد و همراه با پرچم کنفدراسیون حمل شد. این موضوع برای Old Glory خیلی زیاد بود. در زیر سنگینی تصورات غلط راست گرایان درباره انتخابات سرقت شده ، نیازی به ذکر نظریه حساس نژادی و هدف خود دموکراسی نیست ، پرچم به سادگی در چشم من فرو ریخت. او دیگر نه می توانست هیستری راست ناسیونالیست سفیدپوست را حفظ کند و نه دشمنی مخالفان مانند من. دیگر دلش برای هیچ کاری نبود. به نظر می رسد او منصرف شده است.

جسم بی جان فوراً احساسات و به طرز عجیبی همدلی را که نماد همیشه منع کرده بود در من برانگیخت. من برای اولین بار آن را دوست داشتم. من با او همذات پنداری کردم. موضوع مانند بسیاری از ما خسته است. صدها سال است که ادعا و بهره برداری می شود ، و دارای معنای نژاد آور دلسردکننده ای است که آن را درخواست نکرده و واقعاً هرگز تحمل نخواهد کرد. او برده هوس وطن پرستان خود خوانده است ، که مدتهاست سفیدی را با ملیت ، سلطه با آرمان های دموکراتیک مرتبط می دانند. این هرگز معنای واقعی این شی was نبود ، بلکه فقط کار آن بود ، زیرا آمریکا در واقع چیز دیگری به آن نداد. اما این بدان معنا نیست که او این کار را می خواسته یا توسط آن تأیید شده است.

من می دانم که بسیاری از افرادی که از پرچم خود – بخصوص سیاه پوستان – بیگانه هستند ، عقیده دارند که حتی در حالت بی جان نیز در حالت بی طرفی نیستند. ستارگان و نوارها نشان دهنده 50 ایالت نیز تاریخ آشفته ایالت ها را نشان می دهند – مستعمرات اصلی غوطه ور در کار برده سیاه ، که ثروت کل کشور ، ویرانی هندی ها توسط دولت را در همه جا از می سی سی پی تا هاوایی ساخته است. به همین دلیل تاریخ برای پذیرفتن پرچم و ساختن پرچم همیشه برای آمریکایی های با وجدان بسیار دشوار بوده است: از ابتدا ، این متعلق به شخص دیگری بود.

هرگز انتظار نداشتم که او را در آغوش بگیرم. من عادت نداشتم که تلاش کنم. اما این قدرت لحظه ای در این راهپیمایی سگ بود: چون من تلاش نکردم و به همین دلیل نمادین پرچم بسیار رک و پوست کنده – به سرقت رفته ، واقعاً – چیزی متشنج و شکسته. با کوچک شدن به یک شی، ، پرچم شکست را تصدیق کرد و با این شکست ، سرانجام آن نزدیکی را که هرگز فکر نمی کردم کشف کردم. پرچم را احساس کردم. به عنوان یک زن سیاه پوست ، من می دانم که مبارزه با نمایندگی و نمادگرایی تحمیل شده توسط افراد دیگر بدون اجازه من چگونه است. من می دانم که فرار از این نمادپذیری دشوار است ، حتی وقتی شما نتوانید بار خود را تحمیل کنید.

همانطور که epiphany استقبال می کند ، پایان یک چیز نیست ، بلکه آغاز آن است. شاید این پرچم کار خود را ترک کرده باشد ، اما هنوز هم باید کارهای دیگری انجام دهد – برای تحقق توانایی های واقعی خود. ما در حال حاضر حداقل در همان بنیاد هستیم ، در جستجوی مشترک معنای آمریکا که می توانیم با آن موافق باشیم و زندگی کنیم. پرچمی که اکنون در گردش خود در شهر می بینم یک رفیق است ، اگر نه یک دوست ، یا یک فرد صمیمی باشد. اما این خیلی بهتر از دشمن دیدن اوست.

[ad_2]

منبع: white-news.ir