[ad_1]

چهارم ژوئیه با سر و صدای زیادی در سال 1861 آغاز شد به طوری که یک روزنامه واشنگتن گزارش داد که “دزد سالاری را از خواب بیدار کرده است”. حتی هنگام طلوع فجر ، علاوه بر زنگ زدن هر کلیسای شهر ، آتش ترقه ، آتش سلاح کم ، توپ و اژدرهای ساختمانی وجود داشت. پس از آن ، مانند اکنون ، بسیاری از آمریکایی ها موفقیت روز استقلال را با توجه به میزان سر و صدایی که می توانند ایجاد کنند سنجیدند ، سنتی که در پایتخت این کشور جا افتاده است.

با این حال ترس از انفجارهای فراوان در شهری که هنوز هم در حال طغیان بود ، نگران کننده بود که هر لحظه ممکن است توسط شبه نظامیان خشن که از انتخابات ریاست جمهوری به همان روال پیش نمی رود ، به آن حمله شود.

فقط چند ماه قبل ، هیئت دولت توسط گروه های خشمگین که سعی در جلوگیری از شمارش آرا elect انتخاباتی برای تأیید آبراهام لینکلن به عنوان شانزدهمین رئیس جمهور داشتند ، تهدید شد. با نزدیک شدن به 4 ژوئیه ، مردم در واشنگتن هنوز بسیار ناخوشایند بودند و نیروهای کنفدراسیون به طور خطرناکی نزدیک بودند و استان ویرجینیا را در نزدیکی فرودگاه امروز دالس دور می زدند. بسیاری از حمله مجدد نیروهای هوشیار علیه لینکلن به کاپیتول ترس داشتند.

جنگ داخلی در فورت سامر سه ماه زودتر آغاز شد ، زمانی که کارولینای جنوبی به نمایندگی از کنفدراسیون جنوبی ، که قبل از ورود لینکلن تشکیل شده بود ، به پرچم آمریکا شلیک کرد. درگیری ها از آن زمان اندک بوده است ، اما وقتی آمریکایی ها بر سر نژاد ، برده داری و حق خروج کشورها از اتحادیه بحث کرده اند ، احساسات شدت یافته است.

بدین ترتیب عجیب ترین روز استقلال در تاریخ ما آغاز شد ، یک روز جشن های مختلف ، خوداندیشی و تنش ملموس که هر جرقه ای برای ایجاد یک جنگ داغ بین ارتش مستقر در اطراف واشنگتن کافی است.

با این حال هر یک از این ارتش ها احساسات یکسانی از احساسات را نسبت به مراسم چهارم ژوئیه دارند. آیا ممکن است در تعطیلات آنها را نزدیک کرده و احتمال خونریزی را کاهش دهد؟ یا آیا تعطیلات بیش از حد بی صبرانه در نتیجه درهم آمیختن آتش نشانان با آتش توپخانه باعث افزایش آن می شود؟ هر دو نتیجه در ابتدای روز امکان پذیر بود.

روشی که واشنگتن برای این روز جشن می گیرد ، در تعریف جمهوری ما بسیار پیشرفت کرده است. در یک زمان آشفته ، هنگامی که دو نسخه از آمریکا در برابر یکدیگر به رقابت می پرداختند ، یک نسخه – برای کشوری که ریشه در پروتکل های آرام دموکراتیک دارد – بر نسخه دیگر غلبه داشت. لینکلن علی رغم فقدان تجربه انتخاباتی و تحصیلات ضعیف ، در این نبرد غالباً نادیده انگاشته پیروز شد. او چهارم ژوئیه بهتر از جفرسون دیویس داشت. در نتیجه ، ما در یک کشور زندگی می کنیم ، به جای مجموعه ای بالکان شده از مینی آمریکایی ها که توسط ایستگاه های بازرسی نظامی جدا شده اند.

همانطور که آمریکایی های تقسیم شده به 4 ژوئیه لنگ لنگ می زدند ، علت دموکراسی به سختی دچار مشکل شد. هفت ایالت جنوبی قبل از ورود لینکلن از اتحادیه جدا شده بودند. چهار نفر دیگر بعد از اینکه او از داوطلبان خواست تا از بقیه دفاع کنند ، باقی مانده است. در جنوب و غرب واشنگتن ، ویرجینیا ، قدرتمندترین ایالت کنفدراسیون واقع شده است. در شمال و شرق مریلند واقع شده بود ، که در وفاداری خود عمیقا تقسیم شده بود. در برابر خطر از هر طرف ، مشخص نبود که می توان از واشنگتن محافظت کرد.

اما لینکلن دو ایده مهم را درک کرد و او به طرز درخشان آنها را ترکیب کرد. اگر او در یک نشست ویژه کنگره را تشکیل دهد ، می تواند با افزایش هزینه ها و حمایت عمومی از اهداف نجات اتحادیه ، از دموکراسی برای نجات دموکراسی استفاده کند. وی با درخواست برگزاری این جلسه در تاریخ 4 ژوئیه ، می تواند تلاش های خود را به اعلامیه استقلال و حافظه کشوری پیوند دهد که به ایده آل ترین روش آغاز شد.

لینکلن هرگز سابقه درخشانی را که جفرسون دیویس داشت در واشنگتن تجربه نکرده بود. تنها سمت انتخابی وی یک دوره حضور در اتاق بود ، 12 سال قبل خیلی موفق نبود. اما او یک رابطه مادام العمر با اعلامیه استقلال داشت ، که از زمان مواجه شدن با آن در جوانی در کتاب آیین نامه ایندیانا ، آن را با دقت خوانده و بازخوانی کرده بود. به نظر می رسید که هرچه در این باره صحبت می کرد ، قد بلندتر می شود ، همانطور که در طول مناظره های خود با استفان داگلاس انجام داد. او به خصوص بند دوم را با قول حقوق اساسی که متعلق به همه مردم است دوست داشت. به خصوص “زندگی ، آزادی و جستجوی خوشبختی”. این حقوق بشر با هم یک بحث قدرتمند علیه برده داری انسان هستند.

همچنین یک روش جنوبی برای خواندن اعلامیه وجود داشت ، به عنوان پاس رایگان برای همه رأی دهندگان ناراضی که می خواستند پس از یک نتیجه نامطلوب انتخابات ، یک کشور جدید ایجاد کنند. دیویس این ایده را شش ماه قبل در سخنرانی خداحافظی خود در مجلس سنا ، در داخل كپیتول تشریح كرده بود. او همچنین سعی کرده بود بگوید که سیاه پوستان آمریکایی هیچ حقی ندارند.

اما دیویس هرگز در تاریخ 4 ژوئیه 1861 با ملت – و نه با ملت – صحبت نکرد. او هرگز علاقه زیادی به تاریخ نشان نداد. و شاید به دلایل دیگری اعلامیه را ناخوشایند دانسته است. درست زمانی که به نظر می رسید تنسی می تواند به کنفدراسیون بپیوندد ، قسمت شرقی ایالت “اعلامیه استقلال” خود را صادر کرد تا بتواند در اتحادیه باقی بماند. به همین ترتیب ، ویرجینیا غربی ویرجینیا را ترک کرد تا مجبور به ترک ایالات متحده نباشد. دفاع از حق جدایی می تواند دیویس را رئیس جمهور یک کشور بسیار کوچک کند.

از طرف دیگر ، لینکلن درک بسیار گسترده ای از این سند داشت. آزادی های وی متعلق به همه آمریکایی ها از جمله مهاجران است. در کمال زمان ، او انتظار داشت که این آزادی ها قویتر شده و به ملت های دیگر برسد و در آنچه “آینده بزرگ” خواند زندگی کند. به عبارت دیگر.

لینکلن نیز به قدرت روز پی برد و در تاریخ 4 ژوئیه اعضای کنگره برای یک جلسه ویژه به کاپیتول بازگشتند. روز کثیفی بود ؛ یک روزنامه نیویورک در واشنگتن از “ازدحام ، گرما ، محله های بد ، تعرفه های بد ، بوی بد ، پشه ها و طاعون مگس” شکایت کرد. اما با بازگشت به پایتخت ، به شیوه ای بدون خشونت ، آمریکایی ها دموکراسی را دوباره بدست آوردند.

لینکلن برای استفاده از موقعیت بالا ، هفته ها روی پیامی دقیق نوشته شده است که عالی ترین حقایق کشور را بازگو می کند ، همانطور که باید چهارم ژوئیه را تلفظ کند. او استدلال كرد كه جنگ “اساساً نژاد مردم است” و به آمریكایی ها یادآوری كرد كه دموكراسی برای كار كردن به اعتماد اساسی به دیگران احتیاج دارد. اگر “افراد ناراضی” با “سوفسطاهای” کاذب و راه های دیگر “مواد مخدر در اذهان عمومی” هر بار که شکست می خورند به دولت حمله کنند ، این به دموکراسی در همه جا پایان می دهد. وقتی آرا “به طور عادلانه و مطابق قانون اساسی تصمیم گرفته شود” ، “بازگشت به گلوله ها” هیچ اعتراضی نخواهد داشت.

در حالی که اعضای کنگره به سخنان یک مقام رسمی گوش می دادند ، آنها غالباً از اینکه رئیس جمهور جدیدشان زبان بسیار قانع کننده ای پیدا کرده بود ، کف می زدند و کف می زدند.

بسیاری دیگر درباره اهمیت آمریکا در آن روز صحبت و نوشتند. برخی روزنامه های جنوبی سعی کردند ادعا کنند که آنها وارثان واقعی انقلاب هستند. اما بحث در مورد علت آزادی در همان روزنامه هایی که هزار بردگان را تبلیغ می کردند ، دشوار بود ، همانطور که این روزنامه در 4 ژوئیه در نیواورلئان انجام داد ، یا گزارش داد که اخیراً لینچ کرده است ، همانطور که این روزنامه در ممفیس انجام داد ، همچنین در 4 ژوئیه.

بعد از اینکه کنگره پیام را از لینکلن دریافت کرد ، او یک سری انتخابات داخلی را برای سخنران جدید ، دروازه بان ، گروهبان و روحانی ، پست های متواضع اما مهم برگزار کرد که به پیشرفت کار مردم کمک کرد. سخنرانی ها ، رأی ها و اختلافاتی وجود داشت ، اما همه اختلافات در پایان روز طولانی حل شد. سازماندهی ادای احترام مناسب تری به ایده آمریکا دشوار خواهد بود.

این ساختمان همچنین با کفپوش جدید ، میزهای نوسازی شده و نقاشی های دیواری پس از تخریب توسط خرابکاران خشمگین ، برای مدتی بهتر از آنچه که بود ، به نظر می رسید. این روزنامه می نویسد: “همه چیز دوباره ضروری و راحت به نظر می رسد.”

بعد از ظهر ، لینکلن کاخ سفید را ترک کرد و از پله ها به غرفه بازخورد خیابان پنسیلوانیا بالا رفت. در آنجا ایستاده بود در حالی که هزاران سرباز نیویورکی از کنار آنها رد می شدند ، رنگ های آنها را حمل می کردند ، و او خودش یک پرچم را به بالای یک میله پرچم بلند بلند کرد. این روزنامه گزارش داد ، پرچم ها در همه جای واشنگتن وجود داشتند ، “ما هرگز نیمی از پرچم ها و سایر نشان های میهن پرستانه را در شهر خود ندیده ایم.” روزنامه ها گزارش می دهند که بیانیه بارها و بارها از طریق اردوگاه های نظامی خوانده می شود.

یک هنگ ، نگهبان گاریبالدی ، مملو از مهاجران بود. بعداً در همان روز ، لینکلن با یک هنگ به فرماندهی یک سرهنگ یهودی از آلمان دیدار می کرد. وقتی سربازان خواستار سخنرانی شدند ، او خندید و گفت كه شأن موقعیت او اقتضا می كند كه از ترس اشتباه صحبت كردن ، چیزی نگوید.

اما او قبلاً از طریق پیام خود به کنگره و ایمان بی دریغ خود به بیانیه چیزهای زیادی را گفته بود. جنگ واقعی هنوز آغاز نشده بود ، اما با پیروزی در روز ، لینکلن پیروزی در جنگ را آغاز کرده بود. حتی با همه تقسیمات خود ، ما امروز یک کشور واحد را جشن می گیریم ، به لطف یک چهارم ژوئیه بسیار مهم ، 160 سال پیش.

[ad_2]

منبع: white-news.ir