[ad_1]

در OMB ، شولتز سر خود را با عوامل نیکسون کاخ سفید که می خواستند دفتر را سیاسی کنند ، زد. نیکسون یک بار تصمیم گرفت بودجه م Instituteسسه فناوری ماساچوست ، یکی از چندین دانشگاهی را که او کانون فعالیت ضد جنگ می دانست ، قطع کند. رئیس منابع انسانی Bob Bobdem Haldeman دستوراتی را به دستیار مدیر OMB ارسال کرد. آنها که از مداخله مبهوت بودند ، امتناع کردند و از استعفا صحبت کردند. شولتز به جنگ آنها رفت و هالدمن عقب نشینی کرد. یک بار دیگر ، کارمندان کاخ سفید کارمندان OMB را که مظنون بودند اطلاعات درز می کنند به ستون نویس جک اندرسون ، که قاشق هایش اغلب باعث شرمساری نیکسون می شود ، هدف قرار دادند. باز هم ، شولتز از نفوذ خود برای عقب نشینی کلاهبرداران کثیف استفاده می کند.

در سال 1972 ، حرفه ای بودن شولتز باعث پیشرفت جدیدی شد – به عنوان وزیر دارایی. در اینجا او سیاست اقتصادی نیکسون را هدایت می کند. این سیاست که عمدتا توسط وزیر پیشین جان کانلی طراحی شده است ، با نام مستعار لنینیستی ناخوشایند “طرح جدید اقتصادی” همراه است و تا حد زیادی ناکام است. اما در حالی که نیکسون به دنبال انصراف از اتحاد جماهیر شوروی بود ، که پیشرفت خوبی بود ، شولتز با کسب امتیازات بالا ، در ارتقا exchange مبادلات اقتصادی با ابرقدرت رقیب ، نیرومند عمل کرد.

در حالی که واترگیت ریاست جمهوری نیکسون را به خود جلب کرد ، شولتز بار دیگر با تلاش های کاخ سفید برای سیاسی کردن بخش خود روبرو شد. نیکسون که خود را “پارانوئید” اعتراف کرد ، دستیاران سیاسی خود را مجبور به تهیه لیستی از “دشمنان” کرد – سیاستمداران ، روزنامه نگاران ، دانشگاهیان ، فعالان چپ ، افراد مشهور و دیگران. سپس به دستیاران دستور می دهد تا سازمان امور مالیاتی و سایر ارگان های دولتی را به آزار و اذیت این دشمنان نگون بخت وادار کنند. بازرسی های مالیاتی تقاضای ارجح بود.

از همان ابتدا ، نیکسون می خواست که یک کمیسر IRS به عنوان جانشین سیاسی وی خدمت کند. وی هنگام دستیابی به استخدام شخصی برای این کار در سال 1971 به دستیاران خود گفت: “من می خواهم اطمینان حاصل کنم که او یک پسر عوام بی رحم است” ، آنچه را که به او گفته شده است انجام می دهد و من می خواهم ببینم می بینم که او دشمنان ما را دنبال خواهد کرد ، نه دوستان ما را. اما شولتز و دو کمیساریای امور مالیاتی که برای او کار می کردند ، جانی والترز و دونالد الکساندر ، در برابر فشار برای استفاده از IRS برای انجام انتقام سیاسی مقاومت کردند. (همین کار سلف آنها ، ریموند پرتاب کننده).

با این حال ، شولتز و والترز حداقل در یک مورد مهم شکست خوردند: مورد لاری اوبراین ، رئیس حزب دموکرات ، که دفاتر وی در ساختمان واترگیت در ژوئن 1972 غارت شد. بعداً در تابستان ، شولتز و والترز مالیات داخلی را تصویب کردند به اوبراین ، که نشان داد – با نهایت ناامیدی نیکسون – که هیچ مشکلی نیست. سپس دو مامور IRS در هتلی در واشنگتن با اوبراین مصاحبه کردند. آنها نتوانستند اطلاعات لعنتی ارائه دهند.

با وجود این پیروزی برای رئیس جمهور ، نیکسون به طور فزاینده ای از شولتز عصبانی شد. وی در یک مکالمه ضبط شده از تابستان سال 1972 پرسید: در جورج چه مشکلی وجود دارد – او سعی دارد چه کار کند ، بگوید شما نمی توانید با IRS سیاست بازی کنید؟ در یک مکالمه دیگر ، از پاییز 1972 ، مردم برای انجام کارهای بیشتر برای بازپرداخت مالیات دشمنان خود: “روشهایی برای انجام این کار وجود دارد! جهنم ، دزدکی حرکت در نیمه شب! “وی همچنین در مورد اخراج شولتز از همه در امور مالیاتی صحبت كرد تا بتواند افراد وفادار خود را نصب كند” و اگر این كار را نكرد ، او وزیر خزانه داری است. و اینگونه بازی خواهد شد. در یک نوار دیگر ، نیکسون برای شولتز نتیجه گرفت: “او وزیر خزانه داری را نگرفت زیرا چشمان آبی خوبی دارد.” و دوباره: “من نمی خواهم جورج کار سیاسی کند زیرا او از ابتدا الاغ خود را نمی داند پایگاه. ”

سرانجام ، تحقیقات سنا در واترگیت حداقل یک ممیزی مشکوک از یکی از دشمنان نیکسون به غیر از اوبراین را یافت. جک کالفیلد ، یکی از عوامل کلاهبرداری نیکسون ، قسم خورده است که وی شولتز استخدام شده را دور زده و از طریق دستیار کمیساریای امور خارجه ورنون “مایک” عکر برای حسابرسی روزنامه نگار رابرت گرین از روز خبر، روزنامه اش در مورد بهترین دوست نیکسون ، ببه ربوزو تحقیق کرده بود. از این گذشته ، خواسته های مکرر نیکسون از سازمان امور مالیاتی برای آزار و اذیت دشمنانش از جمله موارد استیضاح بود که منجر به استعفا در آگوست 1974 شد. در آن زمان ، شولتز کشتی غرق شده را ترک کرده بود.

ده ها کارمند نیکسون به جرم جنایات مرتبط با واترگیت تحت پیگرد قانونی قرار گرفته اند اما شولتز اینگونه نیست. شهرت پاک وی پس از روی کار آمدن رونالد ریگان برای وی بلیط بازگشت به دولت را به همراه داشت. پس از دوره کوتاه آشفتگی آل هایگ به عنوان وزیر امور خارجه ، که به طور ناگهانی در سال 1982 پایان یافت ، ریگان به شولتز متوسل شد ، که برای شش سال و نیم بعدی خدمت کرد. امروزه ، مورخان معمولاً ارزیابی های ریگان نسبتاً خوبی از سیاست خارجی ، عمدتاً برای درک و همکاری با تغییری که میخائیل گورباچف ​​به اتحاد جماهیر شوروی ، اروپای شرقی و رقابت ابرقدرت ها وارد کرد ، ارائه می دهند. با این حال ، در دوران ریاست جمهوری زودهنگام ریگان ، آمریکایی ها نگران ستیزه جویی و سخنان آخرالزمانی رئیس جمهور بودند که ظاهراً ریشه در درک سطحی وی از سیاست دارد.

از ابتدا شولتز تلاش کرد تا غرایز گاوچران ریگان را نرم کند. روابط با اتحاد جماهیر شوروی قبل از بحران موشکی کوبا در بدترین حالت بود. از زمان کارتر تاکنون هیچ اجلاسی برگزار نشده است. تیم سیاست خارجی ریگان با داشتن سخت کوشی و اعتدال مداوم درگیر شد و یک اختلاف بود. شولتز با صبر و حوصله رئیس جمهور را از ضد کمونیسم دگماتیک و وضعیت نظامی ، از جمله افزایش هزینه های دفاع ، فاصله گرفت و تا سال 1985 ، با ظهور گورباچف ​​، کانال های باز بین ابرقدرت ها را بازسازی کرد. طی دو سال ، وی با معیار قرارداد برجسته نیروهای هسته ای میانی ، زرادخانه های هسته ای زمینی کشورها را ترسیم کرد. این پیمان مسابقه تسلیحاتی را که روابط آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی را آزار داده بود و زمینه را برای پایان جنگ سرد فراهم کرده بود ، معکوس کرد.

[ad_2]

منبع: white-news.ir