[ad_1]

سال 2008 واقعاً یک سال مهم بود ، زیرا رکود اقتصادی بزرگ تمایز مهمی را در طبقه متوسط ​​سفیدپوست برجسته کرد. او خود را بین طبقه متوسط ​​و پایین متوسط ​​یا کارگر و مدیران ، تکنوکرات ها و روشنفکران بسیار آموزش دیده ، حرفه ای – اساساً بین 20 بالا و 80 پایین قرار داد. و این به معنای [there] اکنون بودند کلاس اختلافاتی که بر برخی از آنها سوار شد فرهنگی تفاوت. و در نظرسنجی هایی که ما اینجا در م atسسه انجام دادیم [for Advanced Cultural Studies at University of Virginia]، ما این را پیگیری کردیم. در سال 2016 ، مهمترین عامل در تعیین رای ترامپ ، عدم تحصیلات عالی بود.

بنابراین اکنون ، به جای جنگهای فرهنگی ، اکنون نوعی تعارض بین طبقه و فرهنگ وجود دارد. با این احساس که ما در حال از دست دادن اقتصاد جهانی و پویایی آن هستیم ، فکر می کنم این کینه توزیع عمیق تر شده است. این در طول چهار سال ترامپ بیشتر و بیشتر آشکار شد و بخشی از نبوغ خود ترامپ تلخی خروج از سمت بازنده سرمایه داری جهانی را درک کرد.

و من فکر می کنم این در نحوه صحبت مترقیان درباره مظلوم منعکس شده است: بیشتر اوقات مربوط به نژاد و قومیت ، مهاجرت و موارد دیگر است. این در مورد فقرا نیست. من فکر می کنم این یک تغییر قابل توجه در درک خود از چپ است.

به نظر شما چه چیزی پشت این تغییر است؟

خوب ، اگر شما مدافع طبقه کارگر شوید ، مدافع بسیاری از رای دهندگان ترامپ خواهید بود. باز هم ، فکر می کنم بین طبقه و فرهنگ یک تقسیم وجود دارد: یک عنصر طبقاتی که با تقسیم فرهنگی همپوشانی دارد. و آنها [white non-college-educated voters] آنها رأی دادند زیاد برای ترامپ و من فکر می کنم این یکی از عناصر آن است. آنها همچنین حامل چه چیزهایی هستند [some on the left] درک نژادپرستانه و زن ستیزانه ، تفکرات جنسی و شیوه های زندگی. این حدس من است.

علوم اجتماعی مادی گرا می گوید که مردم دائماً به منافع اقتصادی خود رأی می دهند. اما آنها این کار را نمی کنند. تناقض آشکار افرادی که علیه منافع اقتصادی خود رأی می دهند فقط این نکته را تأکید می کند: این که ، از بسیاری جهات ، درک خود ما به عنوان افراد ، به عنوان اجتماعات و به عنوان یک ملت از همه این موارد فراتر می رود.

از این نظر ، ممکن است تمایل وجود داشته باشد ، به ویژه در چپ سیاسی ، در مورد مشکلات “جنگ فرهنگی” به عنوان “حواس پرتی” صحبت شود که برای تقسیم افرادی که در غیر این صورت ممکن است یک علت مشترک در اطراف ، مثلاً منافع مشترک اقتصادی پیدا کنند ، وجود دارد . نظر شما در مورد این نظر چیست؟

ما از داستانهایی که درباره خودمان تعریف می کنیم از افراد تشکیل شده است. ماهیت معنا و هدف در زندگی توسط خودآگاهی فردی و جمعی ما ساخته می شود. اینکه این “حواس پرتی” چگونه است فراتر از من است.

می دانید ، مردم برای رسیدن به یک ایده ، برای یک ایده آل با مرگ مبارزه خواهند کرد. من در اوایل دهه 1990 به دلیل استفاده از کلمه “جنگ” مورد انتقاد قرار گرفتم [in the term “culture war”]. اما من در زمینه پدیدارشناسی آموزش دیدم که در آن به شما آموزش داده می شود به کلماتی توجه کنید که خود مردم از آنها استفاده می کنند. و در مصاحبه هایی که کردم [with those on the front lines of “culture war” fights]، مردم می گفتند ، “می دانید ، این مانند است جنگ”- حتی در سمت چپ.

من در مورد این احساس مبارزه برای خود هستی ، برای یک سبک زندگی صحبت می کنم. این است دقیقا زبان ، که در سمت چپ نیز استفاده می شود ، اما به روش درمانی بسیار بیشتر. وقتی می شنوید که مردم می گویند مثلاً وجود محافظه کاران در این کالج “الف تهدید برای وجود من “به عنوان یک شخص فراملی یا همجنس باز ، خطرها – برای آنها – نهایی به نظر می رسند.

سوال این است: چه چیزی باعث شور و نشاط ما می شود؟ من نمی دانم چگونه می توان هویت های فردی و جمعی – و چیزهایی را که زندگی را معنی دار و هدفمند می کنند – به نوعی محیطی یا “حواس پرتی” تصور کرد.

بخشی وجود دارد که شما 30 سال پیش نوشتید و در حال حاضر مرتبط به نظر می رسد: “ما به سختی متوجه تناقضاتی می شویم که به عنوان سیاسی و نه فرهنگی مورد بحث قرار می گیرند. مسائل سیاسی را می توان به خطر انداخت. در مورد حقیقت اخلاقی نهایی نمی تواند. به همین دلیل است که دامنه کامل س questionsالات امروز بی پایان به نظر می رسد. “

من این جمله را دوست دارم [Laughs] این را می گویم: فرهنگ ذاتاً هژمونیک است. او به دنبال استعمار است. این به دنبال آغوش تمامیت خود است. ریشه کلمه “فرهنگ” لاتین است: “kultus”. این درمورد آنچه برای ما مقدس است. و آنچه برای ما مقدس است تمایل به جهانی شدن دارد. ماهیت مقدس خاص بودن آن است؛ قابل گسترش نیست

فرهنگ ، از یک نظر ، مربوط به آنچه تمیز و آلوده است ، می شود. این در مورد مرزهایی است که اغلب عبور می کنند و آنچه که ما در مورد آن انجام می دهیم. و بخشی از جنگ فرهنگی – یکی از راه های دیدن جنگ فرهنگی – این است که همه تصور می کنند چه چیزی تخطی می کند ، چه چیزی مقدسات را نقض می کند و ترس ها و کینه های ناشی از آن را دارد.

هر فرهنگی نگاه خاص خود به گناه را دارد. این یک کلمه به سبک قدیمی است ، اما چنین است [refers to that which] در پایان آن زشت است و مجاز به آن نیست ، نباید اجازه داد. درک چیزهایی که سیاست را امضا می کنند به ما کمک می کند تا بفهمیم چرا این اتفاق همچنان می افتد ، چرا احساساتی را که می بینیم شعله ور می کند.

به نظر می رسد جهان چیزهایی که می توان آنها را بخشی از “جنگ فرهنگی” دانست ، طی 30 سال گذشته رشد چشمگیری داشته است ، بنابراین به نظر می رسد اکنون بیشتر سیاست ها را در بر گرفته است. در این شرایط ، دموکراسی چگونه کار می کند؟ زیرا وقتی خطر وجودی است ، به نظر می رسد سازش غیرممکن است. آیا می توانید بدون مصالحه دموکراسی پایدار داشته باشید؟

نه ، فکر نمی کنم بتوانید بخشی از مشکل ما این است که همه چیز را سیاسی کرده ایم. با این وجود سیاست به عنوان نماینده ای برای مواضع فرهنگی در می آید که به سادگی هیچ اختلاف و استدلالی را بر نمی انگیزد.

شما این حرفها را مدام می شنوید. ایده برخورد مهربانانه با مخالفان شما یک است خیانت. چگونه می توانید با افرادی که موجودیت شما را تهدید می کنند مهربان باشید؟ وی بر این مسئله که هژمونیک فرهنگ است تأکید می کند: شما می توانید با سیاست و سیاست مصالحه کنید ، اما اگر سیاست و سیاست وکالت فرهنگ است ، به هیچ وجه راهی وجود ندارد.

[ad_2]

منبع: white-news.ir